مرضيه محمدزاده
928
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
و آنكه بُد از خويش و از صحابه و ياران * صف زده گردش چو گِردِ ماه ستاره فرقهى اصحاب را چو ديد وفا كيش * داد به خلد و به وصل حور بشاره پس زبر ناقه شد چو مهر به گردون * كرد به حيرت به فوج خصم نظاره داد به سر كردگان قوم بسى پند * دعوت حق را دوباره كرد و سه باره از پدر و جدّ خويش خواند مناقب * بر شرف و قدر خويش كرد اشاره پند مگر دامنى بر آتششان بود * تند شدند از پياده وز سواره وعظ نشد كارگر اگرچه اثر كرد * آن سخن دل شكاف در دل خاره كى سخن حق به گوش ديو كند راه ؟ ختم بر او گشته قهر حق خَتَمَ اللّه « 1 » روى چو شه سوى كارزار برآورد * موعظه بنهاد و ذو الفقار برآورد بر سر گندآوران « 2 » حُسام « 3 » فرو كوفت * از دل سنگين دلان دمار برآورد حمله ز هر سو نمود بر صف اعدا * دود دل از اسب و از سوار برآورد بس كه بُد از دست روزگار دلش خون * كيفر از ابناء روزگار برآورد همچو عقابى ز تير چارپر از شوق * بال و پر از بهر عرش يار برآورد بر دل پاكش نشست ناوك تيرى * وز عقب آن تير آبدار برآورد پا چو كشيد از ركاب گفتى از اندوه * عرش حق از گوش گوشوار برآورد گاه ز تاب عطش فغان شررناك * از دل مجروح داغدار برآورد گاه به پاس عيال بىسر و سامان * ديده ز هر سوى و هر كنار برآورد جاى چو شد بر زمين ز گوشهى زينش برد خداى از زمين به عرش برينش اى شه دين ! اى كه دين شد از تو قوى پشت * تشنه دهد جان ، كسى كه تشنه ترا كشت جور و جفايى كه با تو رفت در اسلام * كافرم اركس كند به ملّ زردشت جز پسر سعد كه او به روى تو زد تيغ * كس نشنيدم كه بر درفش زند مشت زخم تو يك سر به سينه بود و عجب نيست * ز آنكه نكردى به كارزار به كس پشت شد اگر انگشترى ز دست سليمان * از تو هم انگشترى برفت و هم انگشت آمده طاووس عرش حضرت جبريل * چون كه به خون تو پرّ و بال بياغشت قصّهى هر كس رود ز ياد و حديثت * مىنشنود تا به روز حشر فرامشت همسر كفر است هر كه نيست تو را يار * دشمن حقّ است هر كه اوست تو را دُشت « 4 »
--> ( 1 ) - ختم اللّه : اشاره به آيه شريفه « خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ » سوره بقره ، آيه 7 . ( 2 ) - گندآوران : جنگجويان . ( 3 ) - حسام : شمشير تيز . ( 4 ) - دشت : بدخواه ، دشمن .