مرضيه محمدزاده
929
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
اى شه برتر ز انبيا همه نامت باد ز يزدان بسى درود و سلامت يك تن و چندين هزار زخم كه ديده است ؟ * يك دل و چندين هزار غم كه شنيده است ؟ خصم گرفتم كه سر ز خصم ببّرد * ليك سر كس كه از قفا ببريده است ؟ آنچه رسيد از جفا به شاه شهيدان * خود به شهيدى چنين جفا نرسيده است و آنچه كشيده است خواهرش به اسيرى * هيچ اسيرى چنين جفا نكشيده است حجلهى عيشى ز آه تير كه كرده است ؟ * دست عروسى به خون خضاب كه ديده است ؟ از تن تبدار ، طيلسان كه ربوده است ؟ * بر سر بيمار از غضب كه دويده است ؟ ناوك پيكان آبدار به صد شوق * چون سر پستان كدام طفل مكيده است ؟ از پى يك گوشوار از سر سختى * گوش پريزاده دخترى كه دريده است ؟ بسترى از خستگى ز خاك كه كرده است ؟ * خاتمى از تشنگى به لب كه مزيده است ؟ مركب بىراكب كه در به در آمد ؟ خيمهى بىصاحب كه شعلهور آمد ؟ آه كه كرد آسمان چه حيلهگرىها * ساخت به آل نبى چه كينهورىها آه كه در قتل شيرزادهى يزدان * كرد به كين روبهى چه حيلهگرىها از حرم آنان كه پا برون ننهادند * بس كه كشيدند رنج دربدرىها خيمهگه شاه سوختند و نمودند * بىادبىها عيان و پردهدرىها امّت ناكس به راه شام بدادند * آل نبى را سزاى راهبرىها زمرهى اطفال نازپرور نورس * كرده به غولان دهر همسفرىها بس گهر تابناك بحر رسالت * ضايع و پامال شد ز بدگهرىها داده به قتل حسين فتوى و از مكر * ساخته اظهار جهل و بىخبرىها تاج سِنان سَنان و نيزهى خولى * گشته سرى كو نموده تاجورىها از پى انعام و تحفه برده به ميران از سر اخيار و از گروه اسيران چرخ بيفسرد گلشن نبوى را * ظلم ، خزان ساخت باغ مصطفوى را بر علوى نسبتان سپهر جفاكار * فتح و ظفر داده دودهى اموى را خفته سليمان به خاك ماريه بىسر * آمده خاتم به دست ، ديو غوى « 1 » را بسته به زنجير و غل ولىّ موحّد * منبر و محراب مشرك ثنوى را سخت تلافى نمود امت گمراه * در ره دين سعىهاى مرتضوى را
--> ( 1 ) - غوى : گمراه ، سركش ، طاغى .