مرضيه محمدزاده
846
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
6 شد بر سِنان چو سر شاه تاجدار * افگند آسمان به زمين تاج زرنگار افلاك را ز سيلى غم شد كبود روى * آفاق را ز اشك شفق سرخ شد كنار از خيمهها ز آتش بيداد خصم رفت * چون از درون خيمگيان بر فلك شرار عريان تن حسين و به تاراج داد چرخ * پيراهنى كه فاطمهاش رشته پود و تار نگرفت غير بند گران دست او كسى * آن ناتوان كز آل عبا ماند يادگار رخها به خون خضاب و عروسان اهل بيت * گشتند بىحجاب به جمّازه « 1 » ها سوار آن يك شكسته خار اسيرش بر جگر * اين يك نشسته گرد يتيمش بر عِذار كردند رو به كوفه پس آنگه ز خيمهگاه وين خيمهى كبود شد از آهشان سياه 7 چون راهشان به معركهى « 2 » كربلا فتاد * گردون به فكر سوزش روز جزا فتاد اجزاى چرخ منتظم از يكدگر گسيخت * اعضاى خاك متصل از هم جدا فتاد تابان به نيزه رفت سر سروران ز پيش * جمّازههاى پردگيان « 3 » از قفا فتاد از تندباد حادثه ديدند هر طرف * سروى به سر درآمد و نخلى ز پا فتاد مانده بهر طرف نگران چشم حسرتى * در جستجوى كشتهى خود تا كجا فتاد ناگه نگاه پردگى حجلهى بتول * بر پارهى تنِ على مرتضى فتاد بى خود كشيد نالهى « هذا اخى » چنان * كز نالهاش به گنبد گردون صدا فتاد پس كرد رو به يثرب و از دل كشيد آه نالان به گريه گفت ببين يا محمداه 8 اين رفته سر به نيزهى اعدا حسين تست * اين مانده بر زمين تنِ تنها حسين تست اين آهوى حرم كه تن پارهپارهاش * در خون كشيده دامن صحرا حسين تست اين پر كشيده مرغ همايون به سوى خلد * كش « 4 » پر ز تير رسته بر اعضا حسين تست اين سر بريده از ستم زال روزگار « 5 » * كز ياد برده ماتم يحيى حسين تست اين مهر مُنكسِف « 6 » كه غبار مصيبتش * تاريك كرده چشم مسيحا ، حسين تست
--> ( 1 ) - جمازه : شتر تيزرو ، هيون . ( 2 ) - معركه : كارزار ، ميدان نبرد . ( 3 ) - پردگيان : مستوران ، پردهنشينان ، اهل حرم . ( 4 ) - كش : كه او را . ( 5 ) - زال روزگار : روزگار پير و كهن . ( 6 ) - منكسف : آفتاب در وقتى كه تمام يا بخشى از آن گرفته شده باشد .