محمد بن عبد الله بن عمر

مقدمه 99

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

كه دفع چنان فاسقى خبيث از حرم خود بكنيد وسزاى وى چنان كه مىبايد دادن ، بدهيد . عباس رضى اللّه عنه ، گفت : چون زنان قبيلهء ما مرا چنين سرزنش كردند ، من نيز ملامت خود كردم وگفتم : چرا من در آن حال ، چون أبو جهل آن هرزها مىگفت جواب وى ندادم ؛ پس خود را مجرم داشتم وآن وقت پيش ايشان سوگند خوردم كه من فردا بروم وأبو جهل را به سخن در كشم ، واگر نطقى زند يا شمه‌اى از آن سخن كه دوش گفت بازگويد ، من أو را درافكنم وآنچه سزاى وى باشد بدهم . زنان قبيله ، بدين قدر كه بگفتم ، خشنود كردم واز بر خود گسيل كردم ومن همه شب از تفكر آن به خواب نرفتم وانديشه مىكردم كه چرا آن فاسق را جواب ندادم وآنچه سزاى وى بود هم در آن حال ندادم . پس چون روز ديگر بامداد بود ، برخاستم به قصد آن كه أبو جهل را دريابم وآنچه سزاى وى بود با وى بكنم ، واين روز روز سوم بود از آن شب كه عاتكة آن خواب ديده بود . پس چون از خانه بيرون آمدم ، در مسجد شدم وأبو جهل در مسجد بود وچون مرا بديد ، در من نگاه كرد واثر خشم در پيشانى من بشناخت ، بترسيد وبرخاست وزود از مسجد بيرون شد ومن از قفاي وى برفتم وآن خبيث مردكى خوش‌رو بود وهر چند كه مىكوشيدم كه به وى رسم نمىتوانستم ، وهمچنان از دنبالهء وى مىرفتم » . « پس در اين حال ، آن سوار كه أبو سفيان فرستاده بود ، برسيد واز گوشهء مكة درآمد كه قريش را خبر كند ، بر اشترى نشسته وبيني اشتر شكافته ورحل بر پشت اشتر باژگونه كرده بود ، وپيراهن خود از پيش چاك كرده بود وبدين علامت درآمد ؛ وچون درآمد ، آوازى بلند برداشت وگفت : اى قريش ، زود بيرون آييد كه محمد وأصحاب وى به قصد أبو سفيان وقافله بيرون آمده‌اند ، وپيشتر از آن كه وى به ايشان رسد ، ايشان را دريابيد كه اگر تقصيري كنيد ، مال‌هاى شما جمله مىرود . عباس ، رضى اللّه عنه ، گفت : چون وى اين آواز بداد ، من از دنبالهء أبو جهل بازگرديدم » . همين حكايت در كتاب خلاصهء حاضر ، در ص 100 ، سطر 1 تا سطر 19 ( باب ششم ، غزو پنجم ) ، در 19 سطر وتقريبا 218 كلمه ، خلاصه شده است . اينك اگر اين دو نوشته را در برابر يكديگر بنهيم مىبينيم كه در سيرت رسول اللّه با يك جملهء قيدى ، زمان رؤيا وبا يك جملهء خبري كه در پى بىآن آمده ، اثر روانى رؤيا بيان شده كه شخص عاتكة را به حالت انتظار وقوع حادثهء ناگوارى فرو مىبرد . سپس ماجراى آن رؤيا به صورت پرسش وپاسخ وكيفيت فاش شدن خواب وسرزنش‌هاى أبو جهل وانكار عباس ونكوهش زنان بنى عبد المطلب أو را وتصميم وى به