محمد بن عبد الله بن عمر
مقدمه 94
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
جبرئيل در كتاب سيرت رسول اللّه ) ص 208 ، سطر 17 تا ص 209 ، سطر 12 ، باب دوازدهم ، مبعث پيغمبر صلعم ) ، در 15 سطر وتقريبا 129 كلمه ، به اين شرح آمده است : « شب بيست وچهارم از ماه رمضان خفته بودم وچشم من به خواب رفته بود كه جبرئيل ، عليه السلام ، در آمد ونامهاى در پارهاى ديباج سبز پيچيده بود وآن نامه بيرون آورد ومرا داد وگفت : بخوان » « من گفتم نمىتوانم خواندن » « آن گه دست مرا بگرفت وسخت بيفشرد ، چنان كه هوش از من برفت ، وبعد از آن دست از من بداشت وديگر مرا گفت : بخوان » « گفتم : نمىتوانم خواندن » « دوم بار ، مرا بيفشرد ، چنان كه هوش از من برفت ، وبعد از آن دست از من بداشت وديگر مرا گفت : بخوان » « گفتم : نمىدانم خواندن » « سوم بار مرا بيفشرد ، چنان كه هوش از من برفت ، ديگر مرا گفت بخوان » « اين نوبت ، از ترس ، گفتم : چه بخوانم ؟ » « گفت : اقرأ . . . » « پس من اين بخواندم ، چون بخوانده بودم ، جبرئيل ، عليه السلام ، از پيش من برفت . من در حال از خواب بازآمدم وسورت اقرأ تا آنجا كه بگفته بود از برداشتم وهمچون نقشى بود كه بر دل من كرده بودند » چنان كه مىبينيم رفيع الدين ابرقوهى در 15 سطر ، از زبان پيغمبر أكرم صلعم ، عين واقعه را بر طبق آنچه در متن عربى آمده حكايت كرده وبر پردهء تصوير آورده وبا جملاتى كوتاه چگونگى نزول وحى را به آن حضرت نشان داده است . باب چهارم كتاب خلاصه ، به مبعث پيغمبر أكرم صلعم اختصاص دارد وپس از بيان مقدمهاى در 9 سطر ، حكايت فرود آمدن جبرئيل ( ص 44 ، سطر 11 و 15 همان صفحه تا ص 45 ، سطر 6 ) در 8 سطر و 63 كلمه ، بدون آن كه كيفيت واقعه بتفصيل بيان شده باشد ، تلخيص شده است . 2 ) حكايت عهدنامه نوشتن كافران ، تا با مسلمانان معامله نكنند در كتاب سيرت رسول اللّه در ص 339 ، سطر 16 تا ص 340 ، سطر 15 وص 341 ، سطر 2 - 8 ( باب پانزدهم ، در هجرت صحابه ) ، در 26 سطر وتقريبا 190 كلمه به اين شرح آمده است : « محمد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد : كفار قريش ، چون ديدند كه صحابهء سيد ، عليه السلام ، آنچه به حبش هجرت كردند ، نجاشي ايشان را تيمار داشت ومراعاة