محمد بن عبد الله بن عمر

مقدمه 41

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

ايشان شده است مىآيد ، تا برسد به حكايت عبد المطلب وپسرش عبد الله وچگونگى ازدواج أو با آمنه وولادت ورضاع پيغمبر أكرم . در ضمن گفت‌وگو دربارهء اين انساب است كه به روابط ميان قبايل عرب ونسبت وخويشاوندى ايشان با يكديگر از طرفي ، وروابط تازيان با قبايل يمن از طرف ديگر برمىخوريم ، ومىبينيم كه چگونه با استقرار حكومت تبابعه در يمن ودست يافتن ايشان به قسمت‌هايى از عربستان ، پيوند اين دو ناحية ومردم آن‌ها با يكديگر كم‌كم پديد مىآيد . اين روابط وخويشاوندىها وپيوندها نشانهء آن است كه در ماوراى نفاق وكشت وكشتارها ودشمنىهاى قبايل عرب با يكديگر ، ممكن است اتحاد وهمبستگى قبايل مزبور كه زبان عربى خميرمايهء آن است ، روزگارى جلوه‌گر ودر ميدان مبارزات سياسي ، ونه در زماني بسيار دراز ، كارساز شود ؛ وبالآخرة آثاري كه از دخالت حبشيان وايرانيان وروميان در أمور عربستان در قرن ششم وهفتم ميلادي در سيره مشاهده مىشود ، نشانهء توجه تازيان است به روابط خود با مردم سرزمين‌هاى ديگر ، كه پس از وفات پيغمبر أكرم صلعم به نقطهء أوج خويش مىرسد . هدف اصلى أرباب خبر از ذكر اين شجرهء نسب وحكايات مربوط به افرادى كه نام ايشان ذكر شده ووقايع تاريخي ديگر آن است : « بر ناصيهء هر حكايتى از آن ، قصه‌اى ديگر بسته است كه آن قصه تعلق هم بدان حكايت مىدارد ؛ واين حكايات ، اگر چه از أصل نسب نيست . . . ، در هر حكايتى از آن معجزه‌اى از معجزات پيغمبر ما ، عليه الصلاة والسلام ، در آن ظاهر است ودليلي از دلايل نبوت در آن داخل است . » « 1 » پس از اشاره به وفات عبد الله وآوردن حكايات مربوط به ولادت ورضاع ودوران كودكى پيغمبر أكرم ووفات آمنه وعبد المطلب وكفالت أبى طالب وسفرهاى شام وازدواج با خديجة ، سلام الله عليها ، وخبر بازدادن اخبار يهود ورهبان نصارى وكهنهء عرب از مبعث واهتداى جماعتى از قريش واسلام سلمان پارسى ، « 2 » كم‌كم به موضوع اصلى كتاب يعنى ابتداى وحى وبعثت وارد مىشويم ؛ از اينجا است كه ماجراى زندگانى پرشور پيغمبر أكرم صلعم آغاز مىگردد كه آيات چندى از سوره‌هاى مكي قرآن مجيد حاكى از آن است . سپس مىرسيم به حكايت اسلام آوردن خديجة وعلى ، عليهما سلام ، وبعضي از صحابه ، وآشكارا كردن دعوت

--> ( 1 ) . از ص 23 ، سطر 14 سيرت رسول اللّه صلعم ، نقل شد . ( 2 ) . ذكر اسلام سلمان فارسي در اينجا ، كه بنابر همين روايت در مدينه وپس از هجرت اتفاق افتاده ، از لحاظ زماني صحيح نيست ، مگر آن كه بگوييم ابن هشام اين حكايت را به مناسبت حكايت بعدى ، كه مربوط است به اهتداى جماعتى از قريش ، آورده است . حكايت اسلام سلمان در روايت يونس بن بكير نيز پس از قصهء أحبار يهود آمده است ، وپس از آن روايات مربوط به بنيان كعبه مىآيد .