محمد بن عبد الله بن عمر
209
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
عليه السلام ، برفت قرآن كلام اللّه بازگذاشت . وهر چه ما را مىفرمود از قرآن مىفرمود ، پس هر كه تمسك به آن نمايد از ضلالت خلاص يابد . وحق تعالى فضل كرد وبا بهترين وفاضلترين صحابه كه يار اقدم وصاحب غار مقدم بود ، بيعت رفت . اكنون ديگر [ بار ] برخيزيد كه هر كه ديروز نه حاضر بود ، امروز * بيعت كند . پس جمله برخاستند از مهاجر وأنصار وبا أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، بيعت كردند . واين بيعت را بيعة العامّه گويند . وأبو بكر ، رضى اللّه عنه ، خطبه كرد ومردم را پند داد « 1 » . وروز دوم از وفات كه بيعت عام با أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، رفته بود ، به دفن سيد ، عليه السلام ، مشغول شدند . وآن روز سهشنبه بود . وايشان كه مباشرت غسل سيد ، عليه السلام ، نمودند شش تن بودند : على ؛ عباس ؛ پسران عباس : فضل وقثم ؛ أسامة بن زيد ؛ غلام سيد ، عليه السلام ؛ وشقران مولاي سيد ، عليه السلام . وعلى أو را به خود بازگرفته بود ، وعباس وپسرانش أو را از دستى به دستى بازمىگردانيدند ، واسامة وشقران آب بر وى مىريختند . وبوى عنبر ومشك از ناف سيد ، عليه السلام ، مىدميد ، چنان كه على ، رضى اللّه عنه گفتى : يا رسول اللّه ، چه خوشبويى تو ، هم در حيات وهم در ممات . عايشه ، رضى اللّه عنها ، گفت : چون خواستند كه سيد ، عليه السلام ، را بشويند ، اختلاف نمودند در آن كه أو را برهنه شويند يا با جامه . در اين حالت حق تعالى خواب بر حاضران مسلّط كرد ودر خواب رفتند ، واز گوشهء خانه آوازى شنيدند : اغسلوا النّبىّ وعليه ثيابه « 2 » . پس از خواب بيدار شدند ، وسيد ، عليه السلام ، را در جامه شستند . وكفن سيد ، عليه السلام ، دو جامهء اسفيد كردند ، وچادرى از برد يمنى كه وى را در آن پيچيدند . وديگر اختلاف كردند كه گور با لحد بايد كرد ، همچنان كه قاعدهء أهل مدينه است يا بىلحد ، چنان كه قاعدهء أهل مكة است . وگوركن مكة از مهاجر بود ، وگوركن مدينه از أنصار بود . وعباس ، رضى اللّه عنه ، كس به طلب ايشان فرستاد وگفت : بار خدايا ، آن چنان كه بهتر
--> ( 1 ) . حكايت سقيفهء بنى ساعده در سيره ، ص 1116 - 1123 ، آمده است . ( 2 ) . مىگفت : جامه از پيغمبر خدا باز مكنيد ، ووى را همچنان در ميان جامهء خود بشوريد ( ترجمه از سيره ، ص 1123 ، نقل شد ) .