محمد بن عبد الله بن عمر

210

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

باشد * پيغمبر خود را ميسّر گردان « 1 » . پس أول آن شخص درآمد كه لحد فرو مىبرد . وگور فرو برد ولحد كرد . وشب چهارشنبه در ميانهء شب بود كه سيد ، عليه السلام ، دفن كردند . وايشان كه مباشرت دفن كردند ، همان « 2 » شش تن بودند كه مباشرت غسل نمودند . ومردم فوج فوج مىآمدند ونماز مىكردند . وچون مردان همه نماز كرده بودند ، زنان نيز بيامدند ونماز بر وى كردند . عليه أفضل الصّلوات وأكمل التّحيّات . رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ « 3 » . فاطِرَ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ « 4 » . ودر جايگاه تربت سيد ، عليه السلام ، اختلاف كردند . بعضي گفتند : در مسجد بايد كرد ؛ وبعضي گفتند : در گورستان . تا بعد از آن أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، گفت : من از سيد ، عليه السلام ، شنيدم كه هيچ پيغمبرى نبوده است كه قبض روح وى كرده‌اند ، الّا كه وى را در همان جاى دفن كرده‌اند . پس هم در حجره ، آنجا كه فراش سيد ، عليه السلام ، افكنده بود ، تربت فرو بردند « 5 » . وعايشه ، رضى اللّه عنها ، گفت : آخر وصيتي كه سيد ، عليه السلام ، [ بكرد آن بود ] « 6 » كه دو دين در جزيرهء عرب‌ها رها نبايد كرد ، يعنى بايد كه در عرب جز دين مسلمانى نباشد . ويهود ونصارى رها نكنند كه در جزيرهء عرب مقام سازند . وچون سيد ، عليه السلام ، وفات يافت ، بلا ومصيبت بر مسلمانان ظاهر شد ، وجهودان وترسايان خرّمى نمودند ، وأهل نفاق امر « 7 » ظاهر كردند ، وبسيارى از عرب مرتدّ شدند ، وبارى تعالى شر آن‌ها را كفايت كرد وامر اسلام را منتظم گردانيد وهر چه اختلاف در ميان بود از ميان ايشان برداشت . وگفته‌اند كه چون وفات يافت ، خبر سيد ، عليه السلام ، به مكة بردند ، أهل مكة قصد كردند تا * مرتدّ شوند وبت‌پرستى آغاز كنند « 8 » ، چنان كه عتّاب بن أسيد [ كه ] از جهت سيد ، عليه السلام ، در مكة والى بود ، واز ترس أهل مكة پنهان شد ، تا سهيل بن عمرو « 9 » كه از مهتران قريش بود ودر فصاحت وشجاعت كامل بود ، بيرون آمد ومحفل ساخت وحمد وثناى حق تعالى بگفت ، وصلوات بر سيد ، عليه السلام ، فرستاد ووعظ گفت ومردم را به متابعت اسلام فرمود . وأهل مكة از آن نيّت كه داشتند بازگرديدند « 10 » .

--> ( 1 ) . در أصل : أمير گردان ( 2 ) . در أصل : هما ( 3 ) . آل عمران 3 : 193 . ( 4 ) . يوسف 12 : 101 . ( 5 ) . اين اخبار در سيره ، ص 1122 - 1125 ، آمده است . ( 6 ) . از سيره ، ص 1125 ، نقل شد . ( 7 ) . در سيره ( ص 1125 ) : ردت گرفتند ( 8 ) . در أصل : كردند ( 9 ) . در أصل وسيره ، عمرو بن سهل ( 10 ) . اين حكايت در سيره ، ص 1125 - 1128 آمده است .