محمد بن عبد الله بن عمر

194

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

حكايت چهارم - غزو عبد الرحمن بن عوف ، رضى اللّه عنه عبد اللّه بن عمر ، رضى اللّه عنه ، حكايت كرد وگفت : شخصي از من سؤال كرد : شايد دستار كه بر سر بندند « 1 » كنارهء آن فرو گذارند ؟ گفتم : روزى در خدمت سيد ، عليه السلام ، نشسته بودم با نه تن از صحابه ، واز جملهء ايشان عبد الرحمن بن عوف بود . ودر اين بوديم ، كه جوانى از أنصار بيامد وگفت : يا رسول اللّه ، از مؤمنان كه فاضل‌تر است ؟ * سيد ، عليه السلام ، گفت : آن كس كه خلق وى نيكوتر باشد . وديگر گفت : از مؤمنان كه زيركتر باشد ؟ سيد ، عليه السلام ، گفت : آن كس باشد كه ياد مرگ بيشتر كند . وبعد از آن سيد ، عليه السلام ، با صحابه گفت : پنج خصلت است كه اگر ، والعياذ باللّه ، آن خصلت‌ها در ميان قومي « 2 » ظاهر شود ، كار ايشان تباه كند ، [ و ] پنج چيز جزاى روزگار ايشان شود « 3 » : أول آن كه اگر فاحشة « 4 » در ميان قومي ظاهر شود وآشكارا كنند ، حق تعالى بر ايشان رنج‌هاى مختلف فرستد ؛ وديگر آن كه قومي كه در سنگ وترازوى ايشان نقصان باشد ، به قحط وغلا « 5 » وظلم وظالمي گرفتار شوند ؛ سوم ، هر آن قومي كه زكات از مال بيرون نكنند ، حق تعالى باران از ايشان بازگيرد ، تا اگر نه چهارپايان ايشان بودى ، يك قطره بر زمين نباريدى ؛ وچهارم ، هر آن قومي كه نقض عهد خداى ورسول أو كند ، حق تعالى دشمن برگمارد وبر ايشان مسلط كند تا ميان ايشان خصومت وتفرقه افتد ؛ [ پنجم ، هر قومي كه علما وپيشوايان ايشان حكم به كتاب خداى وسنّت در ميان ايشان نكنند وعدل كار نفرمايند ، حق تعالى مخالفت در ميان ايشان افكند وخصومت وتشويش در ميان پديد آورد وپراكندگى در كار ايشان افكند ] « 6 » . وچون سيد ، عليه السلام ، از اين سخنان فارغ شد ، عبد الرّحمن بن عوف را فرمود تا ساز غزو كند . روز ديگر به خدمت سيد ، عليه السلام ، رفت ودستارى سياه بر سر داشت . پس سيد ، عليه السلام ، أو را به نزديك خود خواند وعمامه از سر وى باز كرد ، وبه قدر چهار انگشت از دنبالهء دستار وى فرو گذاشت ، ودستارى بر سر وى كرد وگفت : اى پسر عوف ، دستار چنين در

--> ( 1 ) . در أصل : بندد ( 2 ) . در أصل : قوم ( 3 ) . در أصل : دهد وبر طبق سيره ، ص 1075 ، ضبط شد . ( 4 ) . ودر سيره ، ص 1075 ، چنين است : اگر فاحشة وناشايستى ( 5 ) . در أصل : به حفظ وبلا ( 6 ) . از سيره ، ص 1076 ، نقل شد .