محمد بن عبد الله بن عمر

171

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

* وهمچنين ، توانگران صحابه نفقه وما يحتاج درويشان مىدادند . وچون ساز لشكر تمام شد ، سيد ، عليه السلام ، با لشكر از مدينه بيرون رفت ودر ثنيّة الوداع « 1 » يك روز مقام ساخت ، ومحمد بن مسلمة الأنصاري را به نيابت خود در مدينه بازداشت . وعلى ، رضى اللّه عنه ، از بهر محافظت أهل وعيال در مدينه نگه داشت « 2 » . وچون سيد ، عليه السلام ، به تبوك مىرفت ، أو را گذر بر موضع أصحاب [ حجر ] « 3 » افتاد . وأصحاب حجر قوم ثمود بودند . وآنجايگه چاهى بود وبفرمود تا ندا كردند كه به اندكى ، آب از فلان چاه برنگيرند ؛ وامشب از ميان رحل « 4 » خود هيچ كس بيرون نرود . اتفاقا در آن شب ، دو مرد بيرون رفته بودند : يكى از بهر قضاى حاجت ، وديو بر وى افتاد وأو را خنق « 5 » كرد وبىخود شد ، وسيد ، عليه السلام ، بر وى دعا كرد وشفا يافت . ويكى ديگر از بهر اشتر رفته بود ، وأو را برگرفته بودند وبه كوه طيّىء انداخته بودند . وسيد ، عليه السلام ، چون به منازل أصحاب حجر رسيد ، جامه بر سر وروى خود فرو كشيد وخوش براند ، وفرمود : در خانهء ايشان كه ظلم كرده‌اند مرويد ، الّا كه از خوف حق تعالى گريان باشيد ، مبادا كه بلايى بر شما رسد . ودر آن منزل آب نبود ، ولشكر تشنه شدند . وسيد ، عليه السلام ، دعا كرد تا حق تعالى ابرى بفرستاد وباران بباريد ، چنان كه مردم سيراب شدند وآب‌ها برگرفتند . ودر آن منزل راحلهء « 6 » سيد ، عليه السلام ، گم شد ونمىيافتند . ومنافقى طعن مىزد ومىگفت : پيغمبر ، عليه السلام ، از آسمان خبر بازمىدهد ، ونمىداند كه اشتر وى كجاست . سيد ، عليه السلام ، از اين سخن برنجيد وفرمود : من غيب ندانم ، الّا چيزى كه حق تعالى * مرا بياگاهاند . ودر حال جبرئيل بيامد وسيد ، عليه السلام ، را خبر داد كه اشتر كجاست . بفرمود تا برفتند واز همانجايگه بياوردند . وآن منافق را رنجانيدند ، وبعد از چند روز توبه كرد . واز سختى راه تبوك ، در هر منزلي شخصي بازماند ، وسيد ، عليه السلام ، را از آن خبر كردندى ، فرمودى : وى را رها كنيد كه [ اگر وى ] « 7 » از أهل خير است ، حق تعالى وى را

--> ( 1 ) . ثنية الوداع محلى است مشرف به مدينه وكساني كه از راه شرقي مدينه به مكة مىروند از آنجا مىگذرند . ( 2 ) . در أصل : نكوداشت ( 3 ) . حجر يا مدائن صالح از ديار ثمود كه صالح نبي بر ايشان مبعوث شد ، واقع است در شمال غربى عربستان سعودى . از منتهى اليه شمالي سرزمين مدائن صالح راه آهن حجاز مىگذرد وايستگاه آنجا را مدائن صالح مىنامند . آثار قديمى شهر حجر ونوشته‌هايى كه به زبان‌هاى كهن در آنجا يافت مىشود دلالت دارد بر اهميت تاريخي فراوان شهر حجر ( - دايرة المعارف اسلامى ) . ( 4 ) . رحل : بار ، رخت ، منزل ، پالان شتر ( معين ) ( 5 ) . خنق ( به فتح أول وكسر دوم ) : خفه كرده شده ( منتهى ) ( 6 ) . راحله : مركب وستور سواري وباركش ( معين ) ( 7 ) . از سيره ، ص 970 ، نقل شد .