محمد بن عبد الله بن عمر
170
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
وچون از قسمت غنايم حنين * فارغ شد ، ماه ذىقعده سنهء ثمان بود ، وبرفت وعمره بكرد . وعتّاب بن أسيد به نيابت خود در مكة بنشاند ، ومعاذ بن جبل با وى رفيق كرد ، تا قرآن واحكام شرع ، ايشان را تعليم كند . ودر بقيّت ذىقعده با لشكر به مدينه رفت . وچون به مدينه رسيد ، شش روز از ذىقعده مانده بود « 1 » . غزو بيست وهشتم - غزو تبوك ودر اين غزو پنج حكايت است . سيد ، عليه السلام ، بعد از غزو حنين وطائف از ذيحجه تا رجب « 2 » در مدينه مقام ساخت . بعد از آن قصد غزو تبوك كرد . وتبوك « 3 » لشكر روم داشتند وبفرمود تا لشكر به ترتيب سفر ، مشغول شوند . ومردم در رفتن كاره « 4 » بودند ، از بهر آن كه غايت تابستان بود ، وثمار وغلّه رسيده بود ، وضايع خواست گشت . ودر بيرون مدينه نيز قحطى بود . ومنافقان عذر وعلت مىگفتند تا نروند . وبعضي از ايشان در خانهء سويلم يهودي مجمع مىساختند ، مسلمانان از راه مىبردند ومىگفتند : ما لشكر روم ديدهايم وهيچ كس با ايشان برنيايد ، ودر گرماى راه هلاك شوند . پس سيد ، عليه السلام ، از آن خبر يافت ، وطلحة بن عبيد اللّه با جماعتى از صحابه بفرستاد تا خانهء سويلم يهودي خراب كردند . وبعضي از بأم خانه درافتادند وپاىهاى ايشان شكسته شد . وبعضي از لشكر بىبرگ « 5 » بودند ، وبفرمود به توانگران [ تا ] با درويشان مواسات « 6 » كنند ونفقه وجهاز دهند . پس عثمان بن عفّان ، رضى اللّه عنه ، چهار صد اشتر بداد ، وبه جملهء درويشان صحابه نفقه رسانيد « 7 » ، وهزار دينار ديگر به خدمت سيد ، عليه السلام ، آورد . وسيد ، عليه السلام ، فرمود : اللّهمّ ارض عن عثمان فإنّى عنه راض « 8 » .
--> ( 1 ) . بر طبق متن عربى ، ج 4 ، ص 143 ، در بقيهء ذىقعده يا أول ذيحجه ، ودر مغازى واقدى ( ج 3 ، ص 960 ) روز جمعه 3 روز از ماه ذي القعدة مانده به مدينه رسيد . غزو طائف وتقسيم غنايم در جعرانه در سيره ، ص 929 - 948 ، آمده است . ( 2 ) . بر طبق متن عربى ، ج 4 ، ص 159 ، رجب سال نهم هجرى قمري . ( 3 ) . تبوك شهري است در مرز شمالي جزيرة العرب كه در ماوراى آن خاك روم بوده است ، واقع در جلگهاى از شن نرم وداراى چشمهاى پرآب ، در راه دمشق به مدينه . به قول ياقوت فاصلهء تبوك تا به مدينه دوازده روز وتا حجر چهار روز بوده است . در آنجا منزلگاهى از سنگ براي حجاج ساخته بودهاند كه قسمت جديد آن داراى تاريخ 1064 هجرى قمري است . در زمان پيغمبر صلعم در آنجا مردمى از قبايل لخم ( به فتح أول وسكون ثاني ) وجذام ( به ضم أول ) وعامله وعدهاى رومى مىزيستهاند ( - دايرة المعارف اسلامى ) . ( 4 ) . كاره : ناپسند ناپسنددارنده ، كراهتدارنده ( معين ) . ( 5 ) . برگ : توشه ، آذوقه ( معين ) ( 6 ) . مواسات : يارى كردن به مال وتن ( معين ) ( 7 ) . در أصل : رسانيدند ( 8 ) . گفت : بار خدايا ، از عثمان راضى باش كه من از وى راضىام ( سيره ، ص 964 )