محمد بن عبد الله بن عمر

169

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

باز جاى آوريد ، واگر خود سوزنى باشد تا ميان شما قسمت رود . بعد از آن ، هر كس كه چيزى داشت ، حاضر كرد . وسيد ، عليه السلام ، بعضي از رؤساى قريش كه به نو در اسلام آمده بودند ، مثل أبو سفيان بن حرب ، هر يكى را صد اشتر بداد وديگران را پنجاه وچهل به تفاوت مىداد . وجمعى ديگر از مهتران عرب ، كه در غزو بودند وهنوز مسلمان نبودند ، را نصيبي داد . وبعضي از مسلمانان را هيچ نداد . وسعد بن عباده ، رضى اللّه عنه ، به خدمت سيد ، عليه السلام ، آمد وگفت : يا رسول اللّه ، أنصار را هيچ ندادى ورنجيده‌اند . سيد ، عليه السلام ، فرمود : ايشان به جملگى حاضر كن ومرا خبر ده . وبرفت وايشان را حاضر كرد . وسيد ، عليه السلام ، پيش ايشان رفت وگفت : اين چه سخن است كه از شما به من رسيد ؟ نه چون من بر شما آمدم ، جمله * گمراه بوديد ودرويش ؟ وبه واسطهء من هدايت يافتيد وتوانگر شديد ؟ وميان شما عداوت بود ودوستى افكندم ؟ أنصار گفتند : بلى يا رسول اللّه ، فضل ومنّت خداى ورسول بر ما بسيار است . سيد ، عليه السلام ، فرمود كه راست گفتيد . اما جواب من بگوييد . أنصار گفتند : جواب بيش از اين نمىدانيم . سيد ، عليه السلام ، فرمود : جواب آن است كه بگوييد چون تو بر ما آمدى ، عاجز دشمن بودى وما تو را تصديق كرديم ونصرت داديم ، ودرويش بودى وبا تو مواسات كرديم . وتو را از شهر خود به در كرده بودند ، وما تو را جاى داديم . وبعد از آن فرمود : چون حال ميان ما چنين بوده است ، شما به اين قدر حطام دنيا كه ما به ديگران داديم ، از بهر آن كه تا رغبت در اسلام كنند وثابت‌قدم باشند ، وبه شما نداديم از بهر آن كه شما خود در اسلام ثابت وقوىايد ، رنجش نماييد ، وديگر راضى نباشيد كه ديگران با اشتر وگاو وگوسفند روند ، وشما با رسول خداى به خانه رويد ؟ چه اگر جمله مردم به يك جانب شوند ، وأنصار تنها به يك جانب روند ، من به جانب أنصار روم . وبعد از اين سخن‌ها دعاى خير بر أنصار كرد . پس أنصار بسيار بگريستند وگفتند : راضى شديم كه عالم ديگران را باشد وتو ما را باشى . وخرّم باز خانه‌هاى خود رفتند . وصفوان بن اميّه ، چون بديد كه سيد ، عليه السلام ، مال بسيار به مردم داد ، از بهر آن كه دوازده هزار مرد بودند ، وهر يكى را چهار اشتر بداد ، ودو هزار اشتر به مؤلّف قلوب « 1 » داده بود ، وهيچ از بهر خود نگرفت ؛ در حال مسلمان شد وگفت : از دست هيچ پادشاه آن عطا برنخاست وبرنخيزد .

--> ( 1 ) . در أصل : مؤلف القلوب واز سيره ، ص 946 ، نقل شد . مؤلف قلوب اشاره است به مؤلفة قلوبهم كه در آيهء 60 از سورهء توبه ، آمده است . دربارهء عطاياى پيغمبر صلعم وأرقام مربوط به آن - ح 4 ، ص 946 سيره .