محمد بن عبد الله بن عمر
162
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
وسيد ، عليه السلام ، چون به در مكة رسيد وفتح مكة أو را حاصل شده بود ، برنشسته سجدهء شكر كرد . بعد از آن به مكة در شد . وأول به مسجد حرام رفت وطواف كعبه كرد . وبتان بسيار گرداگرد كعبه نهاده بودند وسيد ، عليه السلام ، از پشت راحله « 1 » تازيانهاى بجنبانيد وگفت : جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ « 2 » . وآن بتان را « 3 » سرنگون درافتادند . وأبو بكر ، رضى اللّه عنه ، به خانه رفت ، وپدرى داشت نام وى أبو قحافه ، وبه خدمت سيد ، عليه السلام ، آورد . وسيد ، عليه السلام ، فرمود : چرا پدر رها نكردى در خانه تا من بر وى رفتمى . ودست مبارك بر سينهء أبو قحافه نهاد وگفت : اسلم أبو قحافه گفت : أسلمت . وكلمهء شهادت بگفت . وسيد ، عليه السلام ، چون به ذي طوى « 4 » رسيد ، فرمود تا لشكر متفرّق شوند ، وهر گروهى به راهى بروند . وسيد ، عليه السلام ، با مهاجر وأنصار به مكة رفت . وفرمود : خالد بن الوليد با لشكرى از زير مكة بر بالا آيد ، [ خالد ] در راه به جمعى قريش رسيد كه لشكرى داشتند وپناه به كوهى برده بودند . وچون خالد بديدند ، به جنگ درآمدند واز طرفين جمعى كشته شدند ؛ وبه عاقبت خالد ايشان را به هزيمت كرد . وسيد ، عليه السلام ، فرموده بود كه تا قريش جنگ نكنند شما جنگ نكنيد ؛ الّا جماعتى از قريش كه به تعيين فرموده بود تا ايشان را بگيرند وبكشند ، واگر چه در كعبه گريخته باشند . پس لشكر ايشان را مىطلبيدند ، وبعضي به قتل مىآوردند ، وبعضي به زنهار صحابه مىرفتند ، * واز بهر ايشان شفاعت مىكردند ، وسيد ، عليه السلام ، ايشان را خلاص مىداد . وچون چند روز برآمد ومردم آرامش گرفتند ، سيد ، عليه السلام ، روزى برنشست ، همچنان بر راحله ، هفت بار طواف كعبه كرد . ودر هر نوبتي ، نيزهء كوچك در دست داشت ، وآن نيزه بر حجر الأسود مىماليدى . وچون از طواف فارغ شد ، كليد خانهء كعبه از عثمان بن طلحه بستد ودر بازگشود ودر اندرون كعبه رفت ؛ وصورتي چند از چوب ، بر مثال كبوتر ، بيافت ؛ وصورتي چند بر مثال ملائكة وصورت إبراهيم در ميان آن بود ، بفرمود تا محو كردند . وبلال را فرمود تا بانگ نماز گفت . وچون بلال بانگ مىگفت ؛ مهتران قريش ، چون
--> ( 1 ) . راحله : مركب وستور سواري ( معين ) ( 2 ) . اسراء 17 : 81 . ( 3 ) . كذا ( 4 ) . ذي طوى ، نام وادى است در مكة ( معجم البلدان ومعجم ما استعجم ) .