محمد بن عبد الله بن عمر
163
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
أبو سفيان بن حرب وعتّاب بن أسيد وحارث برادر أبو جهل در فناى « 1 » كعبه نشسته بودند وهر يكى سخنى گفتند ، الّا أبو سفيان كه هيچ نگفت ، وگفت ، مىترسم كه اگر چيزى گويم ، ريگ مسجد محمد را خبر دهد . پس سيد ، عليه السلام ، بيرون آمد وايشان را ديد وگفت : شما هر سه چنين وچنين گفتيد . پس در قدم سيد ، عليه السلام ، فتادند ومسلمان شدند . وسيد ، عليه السلام ، چون از نماز فارغ شده بود ، بيامد وبر در كعبه بايستاد وجملهء أهل مكة حاضر بودند . ودست در حلقهء خانه زد ، وايشان را دعوت ونصيحت فرمود ، ودر مسجد حرم بنشست . وعلى ، رضى اللّه عنه ، كليد خانهء كعبه داشت وگفت : يا رسول اللّه ، مفتاح « 2 » خانه وحكم حجابت « 3 » به ما ده . سيد ، عليه السلام ، عثمان بن طلحه ، كه مفتاح خانه وحكم حجابت از آن وى بود ، طلب فرمود وبه وى داد وگفت : هاك مفتاحك يا عثمان ، اليوم يوم برّ ووفاء « 4 » . وعلى [ را ] « 5 » گفت ، رضى اللّه عنه : من شما را چيزى * دهم كه هيچ كس را دل در بند آن نباشد . وگفتهاند كه چون سيد ، عليه السلام ، به طواف مشغول گشت ، فضالة بن عمير اللّيثى ، كه از دشمنان سيد ، عليه السلام ، بود ، قصد كرد تا أو را هلاك كند . وچون به نزديك سيد ، عليه السلام ، رسيد ، گفت : وفضالهاى ؟ گفت : بلى . گفت : به چه قصد نزديك من آمدى ؟ گفت : هيچ . سيد ، عليه السلام ، فرمود [ بگوى ] « 6 » : استغفر اللّه ، ودست بر سينهء وى نهاد آهسته . وفضاله در قدم سيد ، عليه السلام ، افتاد ومسلمان شد . وصفوان بن اميّه ، از مهتران قريش ، بگريخت وبه جدّه « 7 » رفت تا در كشتى نشيند وبرود . پس عمير بن وهب ، از قوم صفوان كه مسلمان بود ، به خدمت سيد ، عليه السلام ، رفت [ وگفت : وى را زنهار ده ، ] « 8 » أو را زنهار داد . و [ عمير ] نشانهاى خواست . سيد ، عليه السلام ، أو را زنهار داد وعمامهء خود به نشانه بداد . عمير برفت وصفوان بازآورد . و [ صفوان ] گفت : يا رسول اللّه ، در
--> ( 1 ) . فناء : پيشگاه فراخ سراى ، پيش سراى كه فراخ وگشاده باشد ( معين ) ( 2 ) . مفتاح : آلتى كه به وسيلهء آن قفل ودر بسته را بگشايند ، كليد ( معين ) . ( 3 ) . حجابت : پردهدارى ، سدانت . حجابت كعبه : سدانت آن ( دهخدا ) ( 4 ) . گفت : اى عثمان ، بيا ومفتاح خانه بستان هم بدان قاعده كه داشتى كه امروز روز نيك مردى است ووفا . ( سيره ، ص 886 ) . ( 5 ) . از سيره ، ص 886 ، نقل شد . ( 6 ) . از سيره ، ص 891 ، نقل شد . ( 7 ) . جده ( به ضم أول ) بندرى در ساحل بحر احمر به فاصلهء 72 كيلومتر از مكة و 419 كيلومتر از مدينه . اهميت جده از آن زمان آغاز شد كه در سال 26 هجرى قمري عثمان ابن عفان آنجا را به جاى بندر شعيبه ( به ضم أول وفتح ثاني ) به عنوان بندر مكة برگزيد . جمعيت كنونى آن را بين 106 تا 160 هزار نفر تخمين زدهاند ( دايرة المعارف اسلامى ) . ( 8 ) . از سيره ، ص 893 ، نقل شد .