محمد بن عبد الله بن عمر

153

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

وعمر ، على ، طلحه ، زبير ، وعبد الرحمن بن عوف از مهاجر ، وباقي از أنصار بودند « 1 » . آخرترين كسى از صحابه ، رضوان اللّه عليهم أجمعين ، [ كه از دنيا برفت أبو اليسر ] « 2 » ، كعب بن عمرو بود « 3 » . حكايت أول - وفات أبو اليسر سبب وفات أبو اليسر ، كعب بن عمرو « 7 » آن بود كه سيد ، عليه السلام ، در غزو خيبر ، شبى فرمود : چه كس باشد كه از گوسفندان يهود ، كه به حصن مىروند ، يك دو « 4 » بياورد ؟ أبو اليسر ، به غايت دونده بود ، گفت : من بروم . سيد ، عليه السلام ، گفت : اللّهمّ أمتعنا به « 5 » . وبرفت ودو سر گوسفند از در حصن بربود وبياورد . وبه بركت دعاى سيد ، عليه السلام ، دراز عمر شد ، وبسيار كارهاى بزرگ ، از دست وى برآمد « 6 » . حكايت دوم - صفيّه صفيّه ، دختر حيىّ بن اخطب ، كه سيد ، عليه السلام ، در خيبر به خاصّ خود بازگرفته بود ، در حكم « 7 » رئيس يهود بود ، نام وى كنانة بن ربيع . وشبى به خواب ديده بود كه ماه در كنار وى افتادى . وبا شوهر بگفت . شوهر خشم گرفت وگفت : دروغ مىگويى ومىخواهى كه در كنار محمد روى ملك حجاز . وطپانچه‌اى « 8 » به چشم وى زد ، چنان كه سفيد شد « 9 » . وچون به خانهء سيد ، عليه السلام ، رفت ، نشانهء آن بود . وشوهرش أسير كردند وبه خدمت سيد ، عليه السلام ، آوردند . وگنج‌هاى بنى النّضير به دست وى بود . وسيد ، عليه السلام ، از وى تفحّص گنج مىكرد وانكار مىنمود . يكى از يهود بيامد وگفت : كنانه هر روز به فلان خربه « 10 » مىرود ، گمان آن است كه گنج آنجايگه باشد . سيد ، عليه السلام ، گفت : اى كنانه ، اگر نشان اين گنج در خربه بيابم تو را بكشم . گفت بلى . سيد ، عليه السلام ، بفرمود تا آن خربه بكندند ، وبعضي از گنج‌ها بيافتند . بعد از آن كنانه طلب فرمود *

--> ( 1 ) . حكايت تقسيم غنايم در سيره ، ص 844 ، آمده است . ( 2 ) . از سيره ، ص 828 ، نقل شد . ( 3 ) . در أصل : حكايت أول أبو البشر كه وفات يافت أبو اليسر وسبب آن بود كه ( 4 ) . در أصل : دو كس ، واز سيره نقل واصلاح شد . ( 5 ) . گفت : خدايا ، عمر أبو اليسر دراز گردان وما را برخوردارى ده به عمر وى ( سيره ، ص 829 ) ( 6 ) . اين حكايت در سيره ، ص 828 و 829 ، آمده است . ( 7 ) . در حكم كسى بودن زنى ، در حبالهء نكاح أو بودن ( دهخدا ) . در خانهء كنانة بن ربيع بود ( سيره ، ص 829 ) . ( 8 ) . طپانچه - تپانچه : سيلى ، لطمه ( معين ) ( 9 ) . در متن عربى ، ج 3 ، ص 351 : خضر ( به تشديد ثاني ) عين‌ها ودر نسخهء روا : سبز گشت . ( 10 ) . خربه - خرابه .