محمد بن عبد الله بن عمر

149

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

پدر بنويس . سيد ، عليه السلام ، گفت يا علي ، بنويس : هذا ما صالح عليه محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب سهيل بن عمرو ، اصطلحا على وضع الحرب عن النّاس عشر سنين يأمن فيهنّ النّاس ويكفّ بعضهم عن بعض ، على أنّه من أتى محمّدا من قريش بغير إذن وليّه ردّه عليهم ، ومن جاء قريشا ممّن مع محمّد لم يردّوه عليه ، وإنّ بيننا عيبة مكفوفة ، وأنّه لا إسلال ولا إغلال ، وأنّه من أحبّ ان يدخل في عقد محمّد وعهده دخل فيه ، ومن أحبّ أن يدخل في عقد قريش وعهدهم دخل فيه . وتمامى التماس آن بود كه امسال سيد ، عليه السلام ، بازگردد وآينده [ سال ] « 1 » به مكة آيد وبه زيارة خانه . وزيادت از سه روز مقام نكند ، وهيچ سلاح به مكة نياورد ، الّا شمشيرى كه هر كسى با خود مىدارند . چون عهدنامه نوشته بودند ، أبو جندل پسر سهيل بن عمرو ، كه پاىبند آهنين بر پاى وى نهاده بودند واز پيش قريش گريخته بود ، بيامد وفرياد مىكرد . وأبو جندل مسلمان بود وقريش ، به اين سبب ، أو را محبوس ومقيّد گردانيده بودند . پس سيد ، عليه السلام ، أو را بخواند وگفت * : أبو جندل ، برو ، وصبر كن كه زود باشد كه حق تعالى تو را وديگر مسلمانان [ كه ] در مكة محبوسند ، فرج دهد كه اين ساعت عهد با قريش كرده‌ايم ونمىخواهيم خلاف عهد كنيم . ومسلمانان به صلح راضى نبودند ، چه از سيد ، عليه السلام ، شنفته بودند در مدينه كه خوابى ديده‌ام وحق تعالى فتح مكة مسلمانان را روزى خواهد كرد . وچون قصد مكة كردند ، پنداشتند كه فتح مكة در آن سال خواهد بود . وچون از صلح‌نامه فارغ شد ، سيد ، عليه السلام ، برخاست واشتران قربان كرد ، وروى باز مدينه نهاد . چون به منزلي رسيد كه ميان مكة ومدينه بود ، حق تعالى سورت فتح بفرستاد : إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً « 2 » وبه واسطه آن صلح ، خلق أيمن گشتند [ و ] بسيار مسلمان مىشدند . وچون سيد ، عليه السلام ، باز مدينه آمد ، أبو بصير عتبة بن أسيد ، كه مسلمان شده بود وكفار قريش أو را محبوس داشته بودند ، از مكة بگريخت وبه مدينه آمد . وقريش نامه‌اى با دو قاصد « 3 » به خدمت سيد ، عليه السلام ، فرستادند تا أبو بصير بازفرستد . سيد ، عليه السلام ، أو را آواز كرد وگفت : نمىخواهيم كه نقض عهد كنيم ، از بهر خاطر من ، باز پيش قريش رو ، كه حق تعالى به زودى

--> ( 1 ) . از سيره ، ص 812 ، نقل شد . ( 2 ) . فتح 48 : 1 . ( 3 ) . در اين خلاصه به خلاف نسخه‌هاى سيره ، وبه متابعت از متن عربى ، ج 3 ، ص 337 ، براي بازگرداندن أبو بصير به اعزام دو نفر تصريح شده است .