محمد بن عبد الله بن عمر

143

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

ما را قصدي ديگر نبود . سيد ، عليه السلام ، متردد بود كه سخن كي قبول كند . وبه تصديق قوم بنى المصطلق آيت آمد : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا - إلى آخر الآية « 1 » . فرو آمد ، وسيد ، عليه السلام ، نواخت رسولان كرد . وكس به ايشان فرستاد تا زكات بستاند « 2 » . حكايت سوم - دروغى چند كه منافقان بر عايشه ، رضى اللّه عنها ، بستند « 3 » عايشه ، رضى اللّه عنها ، حكايت كرد كه سيد ، عليه السلام ، عادت داشتى كه چون به غزايى رفتى ، قرعه بر زنان زدى ؛ هر آن يكى [ كه ] قرعه بر وى افتادى ، أو را با خود ببردى . ودر غزو بنى المصطلق قرعه بر من افتاد وبرفتيم . چون بازمىگشتيم وبه نزديك مدينه رسيديم ، سحرگاه كوچ مىكردند ، ومن بيرون لشكرگاه رفتم به قضاى حاجتي . وچون بازگشتم ، جمله رفته بودند ، وهودج من بر اشتر نهاده بودند ، به تصور آن كه من در هودجم . پس چون حال چنان ديدم ، چادر در خود پيچيدم ، وهم آنجايگه بخفتم ، گفتم : چون مرا نيابند ، طلب من باز كنند . ناگاه صفوان بن المعطّل السّلمى برسيد ، واز لشكرگاه بازمانده بود ، واشتر فرو خوابانيد وخود باز دور ايستاد ومرا گفت : رحمك اللّه ، برنشين . برنشستم ، وصفوان زمام اشتر بگرفت ، وهمه شب مىكشيد . چون آفتاب برآمد ، به لشكرگاه رسيدم . منافقان ، چون حال چنان ديدند ، زبان طعن بگشودند * ، وافتراها مىكردند ، چنان كه به گوش سيد ، عليه السلام ، وپدر ومادرم رسانيدند . از من پنهان مىداشتند ، وليكن متغير بودند ، چنان كه رنجور شدم . وسيد ، عليه السلام ، پرسش والتفات نمىكرد وسبب نمىدانستم ، تا گفتم : يا رسول اللّه ، مرا أجازت فرماى تا به خانهء پدر روم ومادرم تعهدى مىكند . فرمود : شايد . پس همچنان رنجور به خانهء پدر رفتم . بعد از بيست وپنج روز كه بهتر شدم ، روزى شنيدم كه مادر مسطح پسر خود « 4 » را دشنام مىداد . من أو را سخن‌ها گفتم ، كه چرا مسطح را دشنام دادى ، كه أو را از جملهء مهاجران است وجرمي ندارد . پس مرا گفت : اى عايشه ، خبر ندارى كه ايشان چنين چيزها در حقّ تو مىگويند ! از اندوه آن بىهوش شدم .

--> ( 1 ) . حجرات 49 : 6 . ( 2 ) . اين حكايت در سيره ، ص 782 - 785 ، آمده است . ( 3 ) . در أصل : منافقان عايشه ، رضى . . . گفتند . وبر طبق سيره ، ص 785 ، نقل شد . ( 4 ) . در أصل : پسران را ، وبر طبق سيره ، ص 788 ، نقل شد .