محمد بن عبد الله بن عمر

142

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

وچون به نزديك مدينه رسيدند ، بادي سخت برخاست ، سيد ، عليه السلام ، فرمود : مترسيد ، كه اين باد سخت از بهر آن برخاست كه اين ساعت ، مهترى از منافقان مرده است . چون به مدينه رسيدند ، رفاعة بن زيد بن التّابوت وفات يافته بود . وپسر عبد اللّه * بن ابىّ به خدمت سيد ، عليه السلام ، آمد وگفت : شنيدم كه از پدرم رنجيده‌اى ، وخواهى فرمودن تا أو را بكشند . اكنون بفرماى تا من أو را بكشم . چه مىترسم كه اگر ديگرى بيايد ، تعصّب پسرى بجنبد ، وآن كس را بكشم ، وآن‌گه مسلمانى به كافرى كشته باشم . سيد ، عليه السلام ، فرمود : من أو را نكشم ومراعاة كنم ، تا زنده باشد . پسر عبد اللّه بازگشت وبا أهل قبيله حكايت كرد . جمله دوست سيد شدند وزبان طعن در عبد الله نهادند ، تا چنان شد كه از انديشهء قوم ، نفاق اظهار نمىتوانست كرد « 1 » . حكايت دوم - أول كسى كه مرتدّ شد مقيس بن صبابه از مكة بيامد وگفت : بفرماى تا ديت برادرم بدهند ، كه صحابه أو را به خطا كشته‌اند . سيد ، عليه السلام ، بفرمود تا خونبهاى [ وى ] بدادند . بعد از آن فرصت طلبيد وقاتل برادر بازگشت وبه مكة رفت . وجويريّه دختر حارث بن أبي ضرار ، كه رئيس بنى المصطلق بود ، به نصيبهء « 2 » ثابت بن قيس افتاد ، وأو را مكاتب « 3 » كرد . واز سيد ، عليه السلام ، زر خواست تا به خواجة دهد . سيد ، عليه السلام ، بهاى وى بداد ، وأو را در نكاح آورد . وهر كس از مسلمانان كه خويشى از آن وى داشتند ، آزاد كرد ، از بهر خاطر وى . چنان كه صد تن ، به سبب وى ، از بندگى خلاص يافتند ومسلمان شدند وبه موضع خود رفتند . بعد از آن سيد ، عليه السلام ، وليد بن عقبه به ايشان فرستاد تا زكات بستاند . ايشان ، چون استماع كردند كه عامل سيد ، عليه السلام ، مىآيد ، برنشستند وعزم استقبال كردند . وليد ، چون ايشان را ديد ، پنداشت كه به جنگ آمده‌اند . بازگشت وبه خدمت سيد ، عليه السلام ، آمد وگفت : يا رسول اللّه قوم بنى المصطلق زكات ندادند وقصد قتل من كردند . * ومسلمانان تحريض سيد ، عليه السلام ، مىكردند تا به غزاى ايشان رود . ودر اين حالت ، رسولان بنى المصطلق برسيدند وگفتند : استماع كرديم كه خاطر مبارك تو از ما رنجيده است ، به سبب دروغى كه گفته‌اند . ما قصد استقبال وتعظيم وى داشتيم ، ووى [ را ] « 4 » انديشه افتاد . اكنون آمده‌ايم تا سوگند خوريم كه

--> ( 1 ) . اين حكايت در سيره ، ص 777 - 782 ، آمده است . ( 2 ) . نصيبه ، سهم وحصه ( دهخدا ) ( 3 ) . مكاتب ( به ضم ميم وفتح تا ) بنده‌اى كه مالك أو با وى قرارداد بسته باشد كه اگر بهاى خود را بپردازد ، آزاد گردد ( دهخدا ) . ( 4 ) . سيره ، ص 784 ، نقل شد .