محمد بن عبد الله بن عمر
136
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
در حال سلاح دربست وعلم به على ، رضى اللّه عنه ، داد وبا مسلمانان رفت ، ودر زير حصن بنى قريظة ، نماز پسين « 1 » گزاردند . وسيد ، عليه السلام ، نزديك حصن فرو آمد وجهودان را آواز داد وگفت : يا إخوان القردة والخنازير ، هل أخزاكم اللّه وأنزل بكم نقمته « 2 » ؟ وسيد ، عليه السلام ، بيست وپنج روز حصار بداشت . بعد از آن كعب بن أسد ، كه رئيس جهودان بود ، با قوم خود گفت : محمد غالب خواهد آمد وطريق خلاص ما يكى از سه چيز است ، هر يكى كه مراد شما است اختيار كنيد : يا مسلمان بايد شد ؛ يا زن وفرزند خود را هلاك كنيم تا به دست مسلمانان نيفتند ومردان بمانند وبه جنگ درآيند تا حال به كجا رسد ؛ يا شب شنبه ، كه لشكر محمد از ما همى أيمن باشند ، به جنگ رويم وايشان را هلاك كنيم . جهودان هيچ يك قبول نكردند . بعد از آن كس پيش سيد ، عليه السلام ، فرستادند . وأبو لبابهء مسلمان ، كه خويش ايشان بود ، طلب كردند ؛ وسيد ، عليه السلام ، أو را بفرستاد . وچون برسيد ، زن وفرزند ايشان به يك بار مىگريستند . ودر دل أبو لبابه شفقت * ظاهر شد . با أو مشورت كردند كه اگر ما به حكم محمد فرود آييم وقلعه تسليم وى كنيم ، خلاص يابيم يا نه ؟ أبو لبابه سخن نگفت ، اما دست به گردن خود نهاد واشاره [ كرد ] ، يعنى « 3 » همه را به قتل آورد . حق تعالى آيت فرستاد : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ « 4 » . وأبو لبابه در حال بدانست كه با خداى ورسول خيانت كرده است . نادم شد ، واز خجالت ، به خدمت سيد ، عليه السلام ، نرفت . ودر مسجد سيد ، عليه السلام ، رفت وخود را به ستونى بست وسوگند خورد كه تا حق تعالى توبهء أو قبول نكند ، خود را از ستون بازنگشايد ، الّا در وقت نمازها . بعد از شش روز ، حق تعالى توبهء أو قبول كرد وآيت فرستاد . قوله تعالى : وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَآخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ « 5 » .
--> - در جنگ بعاث ( به ضم أول ، واقع در جنوب شرقي مدينه ، 617 ميلادي ) كه ميان دو قبيلهء أوس وخزرج اتفاق افتاد وبه متاركهء غير قطعي انجاميد ، بنى قريظة ، كه در جنوب شرقي مدينه مسكن داشتند وكشاورزى مىكردند ، به اتفاق بنى النضير از قوم أوس طرفدارى كردند . در عهدنامهء مدينه از اين سه قبيلهء يهودي نام برده نشده ( سيره ، ص 479 - 484 ) وشايد اين سكوت از آنجا باشد كه در هنگام تأليف سيرهء ابن إسحاق ، از اين سه قبيله كسى در مدينه وجود نداشته است تا نامى از ايشان برده شود . به هر حال چون يهوديان مدينه با قبيلههاى أوس وخزرج همپيمان بودهاند ، از همپيمانان مسلمانان به شمار مىآمدهاند ودشمنان ايشان را نمىتوانستهاند حمايت كنند . ( 1 ) . نماز پسين ونماز ديگر : نماز عصر ( دهخدا ) ( 2 ) . گفت : اى برادران كپيان ( به ضم أول ، ميمونها ) وخوگان ؛ واى دشمنان خداى تعالى ، بديديد كه حق تعالى شما را خوار وفضيحت كرد ، ونقمت وبلا بر شما فرستاد ( سيره ، ص 750 ) . ( 3 ) . در أصل : وإشارة ، وقياسا اصلاح شد . ( 4 ) . انفال 8 : 27 . ( 5 ) . توبه 9 : 102 .