محمد بن عبد الله بن عمر

121

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

وسنگى بر دهان عبد الرّحمن بن عوف زدند ودندان‌ها [ ى وى ] جمله بيفتاد . وبيست زخم بر وى زدند . وأول كسى كه سيد ، عليه السلام ، بازشناخت ، در آن واقعه ، [ كعب بن مالك انصارى ] « 1 » بود . گفت : چشم‌هاى سيد ، عليه السلام ، * ديدم كه زير سپر ، همچون ستاره مىتابيد . خواستم تا مسلمانان را خبر كنم ، أشارت فرمود كه خاموش باش . بعد از آن مسلمانان از گوشه‌اى بيرون آمدند به آواز حيات « 2 » سيد ، عليه السلام ، وأو را برگرفتند . وچون به دامن كوه بردند ، أبو بكر وعمر [ وعلي بن أبي طالب ] « 3 » وطلحه وزبير وجماعتى از أنصار ، رضى اللّه عنهم ، بر سر سيد ، عليه السلام ، جمع شدند . وسيد ، عليه السلام ، خواست تا پشت به كوه باززند « 4 » . ابىّ بن خلف ، [ كه ] پهلوان قريش بود . در رسيد وگفت : اى محمد ، كجا روى امروز ؟ چون نزديك سيد ، عليه السلام ، آمد [ سيد ، عليه السلام ، ] « 5 » حربه‌اى از صحابه بستد ، وبر گردن وى زد [ و ] أو را از أسب درانداخت ، چنان كه چند بار در خاك بگرديد . وابىّ بن خلف ، در مكة ، اسبى نيكو داشت وگفتى : اى محمد ، اين أسب را تيمار مىدارم تا روزى با تو جنگ كنم وتو را بكشم . وسيد ، عليه السلام ، فرمودى : من تو را بكشم . وچون زخم خورده بود ، پيش قريش رفت وفرياد مىداشت كه محمد مرا بكشت ، ومىدانم كه جان نبرم ، كه محمد در مكة مىگفت : تو را بكشم ودروغ نگويد . وهم در آن روز جان بداد . وحسّان بن ثابت در حقّ حربه خوردن وى بيت گفت ، منها بيت : فقد لاقتك طعنة ذي حفاظ * كريم البيت ليس بذى فجور « 6 » وسيد ، عليه السلام ، چون به دامن كوه رسيد ، تشنه بود . وعلى ، رضى اللّه عنه ، سپر خود را در آب زد وسيد ، عليه السلام ، كراهت داشت ونخورد وگفت : بر سرم ريز ، فرو ريختند وروى از خون پاك مىكرد . وعتبه برادر سعد وقّاص بود ، كه جراحت بر روى سيد ، عليه السلام ، [ كرده بود ] « 7 » . وجمعى از كافران درآمدند تا بر كوه روند وبالاى كوه فروگيرند . سيد ، عليه السلام ، دست به دعا برداشت وگفت : اللّهمّ إنّه لا ينبغي لهم أن يعلونا .

--> ( 1 ) . در أصل : واقعه بود ، وعبارات داخل [ ] قياسا واز سيره ، ص 671 ، نقل شد . ( 2 ) . در سيره ، ص 671 ، چنين است : پس چون مسلمانان بدانستند كه سيد ، عليه السلام ، زنده است ، از هر گوشه‌اى جمع بازشدند ، وسيد ، عليه السلام ، برگرفتند . ( 3 ) . از متن عربى ، ج 3 ، ص 89 ، نقل شد . ( 4 ) . در سيره ، ص 671 : خواست كه پناه باز كوه دهد ( 5 ) . عبارات داخل [ ] از سيره ، ص 671 ، نقل شد . ( 6 ) . اين حكايت در سيره ، ص 670 - 673 آمده است . ( 7 ) . از سيره ، ص 674 ، نقل شد .