محمد بن عبد الله بن عمر
100
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
حكايت خواب عاتكة عمّهء سيد ، عليه السلام پيش از آن كه سوار أبو سفيان به مكة رسيدى ، عاتكة بنت عبد المطلب در خواب ديده بود كه مردى اشتر سوار به بطحاى مكة « 1 » درآمد وبه آواز بلند گفت : هان اى قريش ، تا سه روز ديگر ، شما را ، از بهر كشتن وأسير كردن ، بيرون مكة خواهند خواندن . وبر بأم كعبه رفت وآواز برداشت وهمين سخن بگفت . ديگر همچنان ، سوار به كوه أبو قبيس آمد وهمان سخن بگفت . وسنگى بزرگ برگرفت وبه مكة انداخت ، ودر هوا پارهپاره شد ، وهر پارهاى به جايى افتاد . روز ديگر ، عاتكة آن خواب با عباس بگفت . جواب داد كه مصيبتى به قريش خواهد رسيد « 2 » ومخفى دار . وعباس با وليد بن عتبه ، كه دوست وى بود ، بگفت وأو با قريش بازگفت . پس عباس گفت : به مسجد آمدم تا طواف كعبه كنم ، وأبو جهل ، با جماعتى قريش ، حكايت خواب عاتكة مىكردند وگفت : يا أبا الفضل ، اين چه نبيّهاى است كه ديگر در ميان شما ظاهر شده واز غيب خبر مىدهد ! اين نبيّه ، در ميان شما چه وقت است كه ظاهر شده ؟ اكنون سه روز توقف كنيم ، اگر اثرى پيدا شود وقول عاتكة راست آيد ، واگر نه ، محضرى كنيم كه دروغزنتر از مردم بنى عبد المطلب در قريش نيستند ، پس به ايشان اعتماد نكنيد . عباس گفت ، جواب ندادم وگفتم : خواهر من هيچ خواب نديده است . چون به خانه رفتم ، زنان قبيله بيامدند وملامت مىكردندى ، چرا « 3 » جواب أبو جهل ندادى * وأو را نرنجانيدى ؟ چه نام زنان قبيله مىبرد وطعن در ايشان مىزند . عباس گفت : پشيمان شدم كه چرا سزاى وى ندادم . روز ديگر به مسجد رفتم تا سزاى وى دهم ، وأبو جهل خشم در من ديد وبگريخت واز [ قفاي ] وى مىرفتم ، كه ناگاه ، سوار أبو سفيان برسيد وگفت : محمد با لشكرى عزم أبو سفيان وقصد مال قريش دارد . چون اين حال بشنفتم ، بازگشتم « 4 » . پس صناديد « 5 » قريش سلاح برگرفتند و ، با لشكرى تمام ، بيرون رفتند . از قبيلهء بنى بكر انديشه مىكردند كه خون قديم در ميان داشتند ، مبادا كه از پس درآيند « 6 » ومحمد از پيش درآيد وما را هلاك كند . پس إبليس ، عليه اللّعنه ، به شكل سراقة بن مالك المدلجي ، كه رئيس قبيلهء
--> - طبق متن عربى ، ج 2 ، ص 258 ، نام اين شخص ضمضم بن عمرو الغفاري بوده است . بنابراين عبارتى كه در خلاصه آمده خطا است . ( 1 ) . بطحا : بر طبق متن عربى ، ج 2 ، ص 258 ، به جاى بطحا ، ابطح . وبطحا به معنى زمين فراخ وهموار وزمين هامون است وابطح جايى است بين مكة ومنا ومسافت آن از هر دو به يك اندازه است ( دهخدا ، واژهء ابطح ) . ( 2 ) . در أصل : مصيبتى نزول به قريش خواهد رسيد وبر طبق سيره ، ص 538 ، اصلاح شد . ( 3 ) . در أصل : چراى ( 4 ) . حكايت خواب عاتكة در سيره ، ص 538 - 541 آمده است . ( 5 ) . صناديد : جمع صنديد ، مرد بزرگ ، مهتر ، سرور ، دلاور ( معين ) ( 6 ) . در أصل : درآيد