محمد بن عبد الله بن عمر

73

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

سخطك ، لك العتبى حتّى ترضى ، ولا حول ولا قوّة الّا بك . وآن بستان از آن عتبه وشيبه بود كه رئيسان مكة بودند . وچون ديدند كه قوم ثقيف از حد ببردند « 1 » ، شفقت خويشى در حركت آمد ، طبقى پرانگور كردند ، وغلامي ترسا داشتند نام أو عدّاس ، گفتندى : اين طبق پيش آن شخص بر كه زير درخت نشسته است . سيد ، عليه السلام ، گفت : بسم اللّه ، وانگور خورد . غلام گفت : اين كلمه غريب است كه تو گفتى ، واز كس نشنيدم . سيد ، عليه السلام ، گفت : از كجايى ودين تو چيست ؟ گفت : من ترسايم واز شهر نينوايم . سيد ، عليه السلام ، گفت : پس تو از شهر يونس بن متّاى پيغمبرى . غلام گفت : چون دانستى ؟ سيد ، عليه السلام ، فرمود : أو برادر من بود وپيغمبر خداى بود ومن نيز پيغمبرم . غلام در پاى سيد ، عليه السلام ، افتاد وبوسه داد . وعتبه وشيبه ، به پنهان ، مىنگرستند وگفتند : * محمد غلام از راه ببرد . غلام حال با ايشان گفت . گفتند : به سخن وى از راه مرو ، كه دين تو بهتر است « 2 » . حكايت سىام - جماعتى از ديو كه قرآن از سيد ، عليه السلام ، شنيدند ومسلمان شدند چون سيد ، عليه السلام ، از طائف بازگرديد وبه وادى بطن النّخل « 3 » رسيد ، نماز بامداد مىگزارد ، جماعتى از مهتران ديو ، كه أحوال سيد ، عليه السلام ، شنفته بودند ، برسيدند وقرآن شنفتند ومسلمان شدند وباز نصيبين « 4 » شدند ؛ وقوم خود را دعوت مىكردند . وحق تعالى از آن خبر داد : وَإِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ - إلى قوله - مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ « 5 » . وقوله تعالى : قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ - إلى قوله تعالى - وَلَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا أَحَداً « 6 » . وچون به مكة آمد ، قريش در دشمنى زيادت مىنمودند وبه انكار ومخالفت وى ، بيرون آمدند وقول وى باور نمىداشتند « 7 » . حكايت سى ويكم - در عرض دادن سيد ، عليه السلام ، خود را در موسم حاج به قبيله‌هاى عرب وهر سال ، به موسم حج كه عرب قصد مكة كردندى ، خود را بر ايشان عرضه كردى وگفتى :

--> ( 1 ) . از حد بردن : بيرون از اندازه كارى را كردن ( معين ) . ( 2 ) . اين حكايت در سيره ، ص 418 - 421 ، آمده است . ( 3 ) . كذا در نسخه‌هاى فارسي سيره ، ودر متن عربى ، ج 2 ، ص 63 . نخله ونخلهء شاميه ونخلهء يمانيه دو وادى است در فاصلهء يك شبى مكة . ( 4 ) . شهر نصيبين : شهري بوده است در بين النهرين سر راه موصل به شام ( معين ) . ( 5 ) . احقاف 46 : 29 تا 31 . ( 6 ) . جن 72 : 1 و 2 . ( 7 ) . در أصل : قريش در دشمنى زيادت شدن نمىشدند ، وبر أساس سيره ، ص 422 ، اصلاح شد ، اين حكايت در سيره ، ص 421 و 422 ، آمده است .