محمد بن عبد الله بن عمر

44

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

مسلمان مىشد ، محبوس مىداشتند . ومرد بازداشته بودند « 1 » تا هر كس كه رغبت [ مسلمانى ] « 2 » كند بگيرند ، وبه هيچ وجه دفع نمىتوانستند كرد . اتفاق كردند ومهتران قوم : عتبه ، شيبه ، أبو سفيان بن حرب ، نضر بن الحارث ، أبو البختري بن هشام ، اسود [ بن ] المطلب ، أبو جهل بن هشام ، واميّة بن خلف ؛ به حضرت سيد ، عليه السلام ، فرستادند كه سخنى داريم . سيد ، عليه السلام ، پنداشت كه مسلمان مىشوند وبه در كعبه رفت ، پيش ايشان . گفتند : اى محمد ، هيچ كس با قوم خود آن نكرد كه تو مىكنى ، خلل در دين وقوم ما آوردى ، مقصود تو چيست تا برآوريم ؟ جواب داد : مقصود من دنياوى نيست ، اما من رسول خدايم وقرآن به من فرستاده است تا دعوت شما كنم وبشارت بهشت دهم وهم دوزخ . اگر قبول كنيد ، خبر دنيا وآخرت شما باشد والّا صبر مىكنم تا حق تعالى چه خواسته است . * پس گفتند : اى محمد ، اگر راست مىگويى در اين دعوى ، از خداى بخواه تا كوه‌هاى مكة از جاى برآيد وصحرا فراخ شود وچشمه‌هاى آب روان كند ، همچون شام ؛ واز اسلاف ما قصىّ بن كلاب زنده گرداند وبر صدق رسالت تو گواهى دهد ، تا ما ايمان آوريم . واين آيت فرو آمد : وَلَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً « 3 » . ديگر گفتند : بخواه « 4 » تا فريشته بفرستد تا به رسالتت گواهى دهد ، اين آيت فرو آمد « 5 » . أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقى فِي السَّماءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ « 6 » . ديگر گفتند : تو را مالي وملكي نيست ، واز بهر حاجت ، تو به بازار مىروى واين دعوى كه تو مىكنى به كار نايد « 7 » ، بخواه از خداى تا گنج زر وسيم تو را دهد « 8 » . واين آيت فرو آمد : تَبارَكَ الَّذِي إِنْ شاءَ جَعَلَ لَكَ خَيْراً مِنْ ذلِكَ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَيَجْعَلْ لَكَ قُصُوراً « 9 » . سيد ، عليه السلام ، جواب همه داد : از بهر آن فرستاده‌اند مرا « 10 » تا رسالت حق به شما مىگزارم ، واين همه كه از من خواستيد نزد حق تعالى سهل است ، لكن مرا نفرموده است كه از اين جنس از أو خواهم .

--> ( 1 ) . در أصل : مرد داشته بودند ( 2 ) . از سيره ، ص 268 ، نقل شد . ( 3 ) . رعد 13 : 31 . ( 4 ) . در أصل : گفتند اگر بخواه ( 5 ) . در أصل : گواهى دهد ديگر گفتند : در سيره ، ص 229 ، چنين آمده : ودر حق عبد اللّه بن أمية كه گفته بود كه اگر مىخواهد ما به وى ايمان آوريم ، بايد نردبانى بر آسمان نهد وبدان بر رود وچهار گواه از فريشتگان آسمان با خود بياورد ، تا گواهى دهند كه وى پيغمبر خداى است . اين آيت فرود آمد . وشايد اين عبارات در اينجا از قلم افتاده باشد . ( 6 ) . اسراء 17 : 93 . ( 7 ) . در أصل : مىكنى أسباب به كار نايد ( 8 ) . اشاره است به آيهء 20 از سورهء فرقان . ( 9 ) . فرقان : 25 : 10 . ( 10 ) . در أصل : همه داد كه از بهر اين فرستاده‌اند از بهر آن فرستاده‌اند مرا .