محمد بن عبد الله بن عمر
38
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
ونماز خفتن ، چون دو دانگ از شب گذشته بود . ونماز صبح در آن وقت كه روشن شده بود . بعد از آن گفت : يا محمد ، وقت نمازها در ميان آن دو وقت است كه دى وامروز با تو نماز كردم « 1 » . حكايت چهارم - اسلام علي بن أبي طالب ، رضى اللّه عنه أول كسى كه مسلمان شد از مردان وى بود . در سن ده سالگى ، وپروردهء سيد ، عليه السلام ، بود . وسبب آن بود كه در جاهليت ، قحطى عظيم ظاهر شد . وأبو طالب عمّ سيد ، عليه السلام ، محتاج نفقهء عيال بود . وسه پسر داشت : سيد ، عليه السلام ، على را بستد ، وعباس را فرمود ، تا جعفر بستد ، وبعد از وحى مسلمان شدند « 2 » ؛ وعقيل پيش پدر ماند . واتفاقا روزى أبو طالب بيرون مكة به شغلى ، در وادى سيد را ، عليه السلام ، با على ، رضى اللّه عنه ، ديد كه نماز مىكردند به خلوت ، چنان كه هر روز قاعده داشتند ، عجب داشت . سؤال كرد از سيد ، عليه السلام ، كه اين چه دين ونماز است كه تو مىكنى ؟ سيد ، عليه السلام ، * جواب گفت : اين دين حق است ودين فريشتگان وپيغمبران وپدر ما إبراهيم است ، ومن رسول خداىام ومرا به دعوت فرموده است . أبو طالب گفت : اگر نه پير بودمى ، مسلمان شدمى ، اما قريش مرا عيب كنند ، اما من تعصب دين تو كنم وتو خوش دل باش . وعلى ، رضى اللّه عنه ، را به ملازمت ومتابعت خدمت سيد ، عليه السلام ، فرمود « 3 » . حكايت پنجم - در اسلام زيد بن حارثه زيد بن حارثه از جملهء غلامان حكيم بن حزام بود كه از شام آمده بود ، وبه عمهء خود خديجة ، رضى اللّه عنها ، بخشيد . وسيد ، عليه السلام ، از خديجة بخواست وخديجة زيد را به سيد ، عليه السلام ، بخشيد . وأو « 4 » را آزاد كرد وبه پسرى به خود گرفت ، پيش از وحى . وحارثه پدر زيد « 5 » مشتاق پسر بود ، وقصيدهاى مىخواند كه اولش اين بيت است : بكيت على زيد ولم أدر ما فعل * أحيّ فيرجى أم أتى دونه الأجل وآخرش اين بيت : شعر حياتي أو تاتى علىّ منيّتى * فكلّ امرئ فان وإن غرّه الأمل
--> ( 1 ) . اين حكايت در سيره ، ص 219 - 222 ، آمده است . ( 2 ) . مقصود آن است كه آن دو تن يعنى علي ( ع ) وجعفر پس از وحى اسلام آوردند . ( 3 ) . اين حكايت در سيره ، ص 223 - 225 ، آمده است . ( 4 ) . آزاد كنندهء زيد ، پيغمبر صلعم بوده است . ( 5 ) . در أصل : وحارثة بن زيد