محمد بن عبد الله بن عمر

26

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

حكايت پنجم - در كفالت أبو طالب سيد ، عليه السلام ، را بعد از وفات عبد المطلب ، أبو طالب تيمار داشت سيد ، عليه السلام ، عظيم كردى . وأبو طالب با سيد ، عليه السلام ، به جانب شام رفتند . به موضعي رسيدند كه آن را بصرى گفتندى . وكاروان به نزديك صومعهء بحيرا فرو آمد ، وبحيرا ضيافت قافله كرد . وأحوال سيد عليه السلام * ، ورسيدن وى بدان جانب از إنجيل معلوم كرده بود . واين چند سال در آن صومعة به انتظار سيد ، عليه السلام ، نشسته بود . وهر وقت كه قافلهء قريش بر وى گذر كردى ، تا علامتي بديدى كه بدان دانستى كه پيغمبر ما ، عليه السلام ، در ميان كاروان است ، واستقبال كردى . اين نوبت كه سيد ، عليه السلام ، مىرفت ، از بأم صومعة ، جملهء درختان وسنگ‌ها را ديد كه مىگفتند : السّلام عليك يا رسول اللّه . وابر پاره‌اى سفيد ديد كه بر سر سيد ، عليه السلام ، سايه افكنده بود . چون سيد ، عليه السلام ، زير درختى كوچك فرود آمد ، در حال شاخه‌هاى درخت برگشود وبرگ‌هاى سبز به در آورد ، دانست كه پيغمبر ، عليه السلام ، در ميان كاروان است . طعام بسيار بساخت وقافله را به ضيافت برد . وسيد ، عليه السلام متعجب بود . ودست سيد ، عليه السلام ، را گرفت وسوگند به لات وعزّى مىداد [ كه ] « 1 » جواب سؤال من بازده . سيد فرمود : مرا در روى زمين دشمن‌تر از لات وعزّى نيست . گفت : به خداى تو سوگند مىدهم كه جواب وسؤال من بگوى . سيد ، عليه السلام ، فرمود : چون به خداى من سوگند مىدهى سؤال بگو تا جواب دهم . بحيرا سؤال كه داشت بكرد ، وچنان كه أو را مىبايست ، جواب بشنفت . بعد از آن در پشت سيد ، عليه السلام ، نظر كرد ومهر نبوّت ديد ، هم چنان كه در إنجيل معلوم كرده بود ، از آن در قدم سيد ، عليه السلام ، افتاد وبوسه داد . وأبو طالب را بخواند به خلوت وگفت : اين پسر كيست ؟ گفت : پسر من . گفت : لا واللّه ، وپدر وى نشايد كه زنده باشد ، ووى پيغمبر آخر الزمان است وجملهء دين‌ها منسوخ كند . وأو را از يهود ونصارى نگاه دار . پس أبو طالب ، شغل تجارت كه داشت به تعجيل ، آخرى كرد وسيد ، عليه السّلام ، را * به مكة برد . وگفتند : در آن روز ، سه تن از يهود سيد ، عليه السلام ، را بشناختند وقصد هلاك سيد ، عليه السلام ، كردند . وبحيرا از آن خبر شد ونصيحت ايشان كرد ومانع شد . « 2 » حكايت ششم - در أوصاف واخلاق سيد ، عليه السلام ، پيش از حد بلوغ سيد ، عليه السلام ، از قبل حق محروس ومصون بود ودر پردهء عصمت پرورده بود ، ونفس

--> ( 1 ) . از سيره ، نقل شد . ( 2 ) . اين حكايت در سيره ، ص 157 - 162 ، آمده است .