محمد بن عبد الله بن عمر

27

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

وى مطهّر بود از عادات جاهليت ، ومقدّس بود از هوا وهوس . نبازيدى ونخنديدى . سيد ، عليه السلام ، فرمود : روزى ، با كودكان برهنه شده بوديم وسنگ در ايزارها « 1 » مىنهاديم وبه جايى مىبرديم . در اين حالت ، همانا كسى درآمد ومرا مشتى بزد نرم وگفت : ايزار برگير وسخت به ميان در زن ، اگر چه حالت صبا است تو را « 2 » ، اما عالمي به تو اقتدا خواهند كرد ، نشايد كه عورت تو ظاهر شود . وآواز مىشنفتم وشخص را نمىديدم . وسيد ، عليه السلام ، معتمد ومؤتمن قوم بود . واز اين جهت ، قوم أو را محمد امين مىخواندند . چون به حدّ بلوغ رسيده بود ، مستجمع « 3 » جمله أوصاف حميده بود ودر همه چيز از همه كس تمام‌تر بود . صلّى اللّه عليه وسلّم « 4 » . حكايت هفتم - بازرفتن سيد ، عليه السلام ، ديگر بار به سفر شام چون سيد ، عليه السلام ، بيست وپنج‌ساله شد ، خديجة مىخواست كه مالي بسيار به تجارت فرستد ، واعتماد بر هر كس نداشت [ پس كس فرستاد بر پيغمبر ، عليه السلام ، وگفت : يا محمد ، مالي بسيار مىخواهم كه به جانب شام فرستم ، اگر رنجه شوى وبا اين مال بروى ، آن‌گاه آنچه تو را مراد باشد برگيرى از آن ] « 5 » ، سيد قبول فرمود وآغاز مسافرت كرد از بهر تجارت ، وبرفت . وغلامي ميسره نام در خدمت وى بفرستاد . به شام رفت وتجارت كرده بازگرديد . ودر راه دو ملك بر سر سيد ، عليه السلام ، مىايستادند وسايه مىافكندند وميسره مىديد وپنهان مىداشت . چون به مكة رسيد ، أحوال با خديجة بگفت . * وخديجة ربح بسيار ، بيش از تصور وى ، از آن تجارت بديد . رغبت سيد ، عليه السلام ، كرد وكس به خدمت سيد ، عليه السلام ، فرستاد كه از بهر صدق وامانت تو مىخواهم كه به نكاح تو درآيم . سيد ، عليه السلام ، با عمّان خود بگفت ، شاد شدند ، پس حمزه ، رضى اللّه عنه ، عمّ سيد بود با سيد ، عليه السلام ، پيش پدر خديجة رفتند ، خويلد بن أسد . وخديجة از بهر سيد ، عليه السلام ، نكاح كرد وبيست اشتر مادهء برنا صداق كرد . پس سيد ، عليه السلام ، أو را به خانه برد وسه پسر وچهار دختر از وى ظاهر شد : قاسم ، طاهر ، طيّب ، رقيّه ، زينب ، امّ كلثوم وفاطمه . پسرانش در أيام جاهليت وفات يافتند و

--> ( 1 ) . ايزار وازار : پارچهء نابريده ، لنگ ، آنچه بدان بدن را پوشند ( معين ) . ( 2 ) . در أصل : حالت بلى است اما ، واز سيره ، نقل شد . ( 3 ) . در أصل : محتاج . ( 4 ) . اين حكايت در سيره ، ص 163 - 165 ، آمده است . ( 5 ) . در أصل : بر هر كس نداشت از سيد ، عليه السلام ، سيد آغاز مسافرت كرد به هر تجارت قبول فرمود وبرفت ، وعبارات داخل [ ] از سيره ، ص 165 ، نقل شد .