محمد بن عبد الله بن عمر
18
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
ديد كه در آن شخصي نشسته بود ، زخمدار ودست بدان زخم نهاده . چون دست وى از جاى برگرفتندى ، خون از سرش روانه مىشد . ودر انگشت وى ، انگشترى بود بر آن نوشته ، ربى اللّه . حال با عمر گفتند ، رضى اللّه عنه ، فرمود : زخم پادشاه نجران خورده است . وبه خاك بازپوشانيد ، كه وى همچنان از گور برانگيزانند تا حق تعالى قصاص وى خواهد . بعد از آن شخصي از أهل نجران كه نام وى دوس بود [ به نزديك ] قيصر روم رفت ولشكر خواست تا به جنگ زرعه رود . قيصر گفت : يمن از روم دور است وسفارش نامه به نجاشي نوشت تا مدد وى دهد . برفت وهفت هزار لشكر بستد : ، با أميري ارياط نام . وبا زرعه جنگ كرد ولشكر زرعه منهزم شدند . وزرعه خود را در آب انداخت ، تا غرق شد . وملك يمن به لشكر حبش ماند وتعبير خواب سطيح وشقّ راست آمد « 1 » . حكايت چهارم - أبرهة * الأشرم « 2 » ومنازعت وى با ارياط وقصهء أصحاب الفيل چون ارياط ، أمير لشكر حبش ، ملك يمن گرفت ، بعد از دو سال ، أبرهة [ با وى ] مخالف شد ولشكر دو گروه . أبرهة كس فرستاد پيش ارياط كه اگر جنگ كنيم ، از طرفين بسيار به قتل آيند . مصلحت آن است كه ما هر دو با هم تنها جنگ كنيم ، هر كه غالب شود ، ملك وى را باشد . گفت شايد . وارياط با شكل وضخم بود وأبرهة بىشكل وزيرك بود ، وغلامي داشت عتوده نام ، وبا وى تقرير كرده كه چون ارياط به من حمله آورد ، از خلف وى درآى وأو را هلاك كن . بعد از آن « 3 » هر دو به جنگ درآمدند ، وارياط أول حمله آورد ويك نيزه بر سر أبرهة زد ، سر فرود برد ونيزه رد كرد . اما بيني ولب ، هر دو بيفتاد . واز اين جهت أو را اشرم گويند . پس غلام أبرهة درآمد وارياط را به قتل آورد ولشكر باز أبرهة گرديدند . وچون خبر به نجاشي برسيد ، خشم گرفت وسوگند خورد كه تا به زمين يمن نرود وسر وريش أبرهة نتراشد ، أو را به جان زنهار ندهد . أبرهة چون بشنفت ، تحفهء بسيار ومشتى خاك ومويى چند از سر وريش نزد نجاشي فرستاد كه بندهام . وارياط كه [ بي ] تدبير بود [ به قتل آوردم ] « 4 » اكنون خاك يمن فرستادم تا پاى بر آن نهى وموى ومحاسن فرستادم تا به استره فروكنى وسوگند راست شود . ونجاشي را خوش آمد وملك بر وى مقرّر داشت . وبعد از آن أبرهة بفرمود تا در صنعاى يمن كليسايى بنا كردند كه در روى زمين مثل آن عمارت نبود . وآن را قلّيس « 5 » نام نهادند ، وخادمان بسيار به خدمت آن كليسا بازداشت ، و
--> ( 1 ) . اين حكايت در سيره ، ص 52 - 66 ، آمده است . ( 2 ) . در أصل : أبرهة بن الأشرم ( 3 ) . در أصل : بعد از هر دو ( 4 ) . در أصل : وارياط كه تدبير بود . وعبارات داخل [ ] از سيره ، نقل شد . ( 5 ) . ظاهرا كليسا وقليس از لغت واحدى مشتق شده است . اسم خاص ، كنيسهاى است كه آن را أبرهة بن صباح ، مالك يمن در دروازهء صنعاء بنا كرد ( دهخدا ) .