محمد بن عبد الله بن عمر
15
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
بود ، از فرزندان النّضر بن كنانه « 1 » . وملك بر امّت وى بماند تا روز قيامت . وقيامت روزى خواهد بود كه پادشاهان دنيا به عرصهء حساب آورند واعمال ايشان به ترازوى عدل بركشند . اگر جانب عدل راجح آيد وحسنات بر سيّئات مضاعف گردد ، نجات يابد ودر بهشت جاويد نيز پادشاهى دهند . واگر به خلاف آن باشد ، سالها در معرض تحسّر وحساب بدارند وقصاص مظلومان از وى بخواهند . پادشاه بترسيد وترك بت پرستيدن كرد وايمان به خداى وپيغمبر ، عليه السلام ، آورد وعدل پيش گرفت . وفرزندان نزد كسرى شاپور فرستاد كه پادشاه فارس وعراق بود [ وأو ] ايشان را نوازشها كرد « 2 » . حكايت دوم تبّع دو بودهاند واين تبّع كه حكايت وى مىكنيم تبّع آخر است ، آتشپرست بود ونام وى تبان أسعد بن كلى كرب بن زيد بود « 3 » واين [ زيد ] تبع أول است . واز بهر آن أو را تبّع گفتندى كه اتباع ولشكر بسيار داشت ، وحق تعالى در قرآن وى فرموده . وأول كسى كه جامه در كعبه پوشانيد [ وى ] بود ، وسبب آن بود كه چون بلاد مشرق بگشود وسمرقند بنا كرد ، واز آنجا باز ديار عرب مراجعت كرد ، به سبب آن كه پسر وى كه أمير مدينه بود بكشته بودند ، آهنگ مدينه كرد وشهر را در حصار داشت وگشودن آن ميسر نمىشد . بعد از آن دو عالم يهود ، از بنى قريظة ، از حوالي مدينه ، بر تبّع آمدند وگفتند : ترك جنگ بايد كرد كه مدينه هجرتگاه پيغمبر آخر الزمان خواهد بود . وچند معجزهء سيد ، عليه السلام ، بگفتند ، چنانكه « 4 » تبّع ايمان آورد وأهل مدينه را نوازش كرد وبازگرديد . وچون نزديك مكة رسيد ، قوم هذيل پيش آمدند وگفتند : در خانهء كعبه * گنج بسيار است ، لشكر فرست تا خراب كنند وگنج برگيرند . ومقصود ايشان هلاك تبّع بود . تبّع از آن دانشمندان يهود مشورت طلبيد ، مانع شدند وگفتند : قصد هلاك تو دارند . پس قوم هذيل را سياست فرمود وقصد زيارة كعبه كرد ، واز آن دانشمندان مناسكها آموخت وچنان كه « 5 » شرط بود طواف كعبه كرد وأهل مكة به جملگى طعام داد . ودر شب به خواب ديد كه أو را مىگفتند : جامهاى در كعبه پوشان . روز ديگر ، در حصير پوشانيد . شب ديگر گفتند : جامهاى بهتر از اين بايد . روز ديگر ، در معافرى كه جامهء عربان بود گرفت . ديگر در آن شب گفتند : بهتر از اين بايد . روز
--> ( 1 ) . در أصل به متابعت از أصل سيره : كنانة بن النضر . ( 2 ) . اين حكايت در سيره ، ص 31 ، 38 ، آمده است . ( 3 ) . كنيه اين شخص أبى كرب بوده است . ( 4 ) . در أصل : جنانج . ( 5 ) . در أصل : در اينجا ودر بسيارى از موارد جنانج .