العلامة المجلسي
32
حياة القلوب ( فارسي )
پس حضرت به شامي فرمود كه : چرا سخن نمىگوئى ؟ شامي گفت : اگر گويم كه اختلاف نداريم ، دروغ گفتهام ؛ واگر گويم كه كتاب وسنّت بعد از رجوع به آنها رفع اختلاف از ما مىكنند ، غلط گفتهام زيرا كه احتمال وجوه بسيار دارد وهر كس آنها را مطابق مطلب خود عمل مىكند ؛ واگر گويم كه اختلاف داريم وهر دو برحقّيم پس كتاب وسنّت به ما نفعي نبخشيده است ، امّا من نيز مىتوانم همين سخن را به أو برگردانم . حضرت فرمود : برگردان تا جوابش را بشنوى . شامي گفت : خدا مهربانتر است به خلق يا خود نسبت به خود مهربانترند ؟ هشام گفت : خدا مهربانتر است . شامي گفت : آيا كسى را بازداشته است كه اختلاف را از ايشان برطرف كند وأمور ايشان را به اصلاح آورد وحق وباطل را براي ايشان تمييز دهد ؟ هشام گفت : زمان حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را مىگوئى يا امروز را ؟ شامي گفت : در زمان حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آن حضرت بود ، امروز بگو كيست ؟ هشام گفت : اين بزرگوار كه اينجا نشسته است واز أطراف عالم بار مىبندند وبسوى أو مىآيند وما را خبر مىدهد به اخبار آسمانى به ميراثي كه از پدر وجدّ خود دارد . شامي گفت : از كجا اين بر من معلوم تواند شد ؟ هشام گفت : بپرس از أو هر چه خواهى . شامي گفت : عذر مرا قطع كردى ، اكنون بر من است كه سؤال كنم . حضرت فرمود : اى شامي ! تو را خبر دهم كه سفر تو چگونه بوده ودر راه بر تو چه واقع شده است ؟ چون حضرت همه را خبر داد گفت : راست مىگوئى الحال به تو ايمان آوردم ومسلمان شدم . حضرت فرمود : بلكه الحال ايمان آوردى وپيشتر چون كلمتين مىگفتى مسلمان بودى واسلام پيش از ايمان بهم مىرسد واحكام دنيا از ميراث ونكاح وغير آنها بر اسلام