العلامة المجلسي

33

حياة القلوب ( فارسي )

مترتّب مىشود وثواب آخرت بر ايمان مىباشد ، وتا اعتقاد به امامت أئمة نكنند مستحقّ بهشت نمىشوند . شامي گفت : راست گفتى من در اين ساعت گواهى به يگانگى خدا ورسالت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مىدهم وگواهى مىدهم كه تو وصىّ أوصيائي « 1 » . وكلينى وابن بابويه وكشى به سندهاى معتبر روايت كرده‌اند از منصور بن حازم كه گفت : به حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم كه : خدا جليل‌تر وبزرگتر است از آنكه أو را به خلق بشناسند بلكه خلق را به خدا مىشناسند . حضرت فرمود : راست گفتى . گفتم : هر كه بداند كه أو را پروردگارى هست بايد بداند كه آن پروردگار را خشنودى وغضبى هست ، يعنى بعضي از اعمال باعث خشنودى أو مىگردد وبعضي باعث سخط وغضب أو ، وبايد بداند كه خشنودى وغضب أو را نمىتوان دانست مگر به وحى يا رسولي ، پس كسى كه وحى به أو نرسد بايد كه طلب كند پيغمبران را ، پس هرگاه ايشان را ملاقاة كند مىداند كه ايشان حجت خدايند به معجزات وعلاماتى كه خدا به ايشان داده است وآنكه أطاعت ايشان واجب است . وگفتم به سنّيان كه : رسول خدا حجت خدا بود بر خلق ؟ گفتند : بلى . گفتم : وقتي كه از دنيا رفت كه بود حجت خدا ؟ گفتند : قرآن . پس نظر كردم در قرآن ديدم كه مخاصمه مىكنند به قرآن سنّيان وجبريان وزنديقانى كه اعتقاد به قرآن ندارند تا آنكه همه غالب مىشوند بر مردم به حقّيّت خود ، پس دانستم كه قرآن حجت نمىتواند بود مگر بر كسى كه تفسير كنندهء قرآن باشد ومعاني آن را داند وآنچه گويد حقّيّت خود را ظاهر تواند كرد . پس گفتم به سنّيان كه : كيست تفسير كنندهء قرآن وحافظ آن ؟ گفتند : ابن مسعود مىدانست وعمر مىدانست وحذيفة مىدانست .

--> ( 1 ) . كافى 1 / 171 ؛ ارشاد شيخ مفيد 2 / 194 ؛ احتجاج 2 / 277 ؛ إعلام الورى 280 .