العلامة المجلسي

30

حياة القلوب ( فارسي )

چشم ودماغ متقاطر مىگردد بمنزلهء ابخره است كه از زمين متصاعد مىگردد وبه كرهء زمهرير كه مىرسد متقاطر مىگردد ، وأيضا قواى دماغيّه به توسط نخاع به جميع بدن مىرسد چنانچه اشعهء كواكب در زمين تأثير مىكند ، وچنانچه امرا وسلاطين وحكّام در زمين هستند در بدن نيز بعضي از قوا خادم بعضي ديگرند وپادشاه كل نفس ناطقه است كه تعبير از آن به قلب مىكنند به اعتبار آنكه أولا تعلق به روح حيواني مىگيرد وآن از قلب منبعث مىشود ، وچنانچه معمورهء دنيا در جانب شمال است دل كه سبب معمورى بدن است در جانب شمال است ، وچنانچه ملوك را وزرا مىباشند كه ارزاق رعايا را قسمت مىكنند آنچه در كبد طبخ مىيابد بر جميع بدن منقسم مىشود ، وچنانچه نصيبي از براي زمين از فضلات مقرر شده كه به دريا منتهى شود در بدن انسان نيز مقرر شده است ؛ واستقصاى اين مطلب بسط عظيم دارد كه مناسب اين كتاب نيست . وكلينى وشيخ طبرسى روايت كرده‌اند از يونس بن يعقوب كه : مردى از أهل شام به خدمت حضرت صادق عليه السّلام آمد وگفت : من مردى صاحب علم كلام وعلم فقه وعلم فرايض وميراث هستم آمده‌ام با أصحاب تو مناظره ومباحثه كنم . حضرت فرمود : كلام تو از كلام رسول خداست يا از پيش خود مىگوئى ؟ گفت : بعضي از كلام آن حضرت است وبعضي را از پيش خود مىگويم . حضرت فرمود : پس تو شريك حضرت رسول هستى ؟ گفت : نه . گفت : پس وحى را از خدا شنيده‌اى كه تو را خبر داده است به احكام خود ؟ گفت : نه . فرمود : پس أطاعت تو واجب است چنانچه أطاعت رسول خدا واجب است ؟ گفت : نه . يونس گفت : پس حضرت به جانب من ملتفت شد وفرمود : اى يونس ! اين مرد پيش از آنكه سخن بگويد كلام خود را باطل كرد زيرا كه كسى كه وحى الهى به أو نرسد وخدا أو را واجب الاطاعه نكرده باشد سخن گفتن أو در أمور دين باطل خواهد بود ، بلكه خود را