العلامة المجلسي

29

حياة القلوب ( فارسي )

چون اين را گفتم ساكت شد وهيچ جواب نگفت ، پس به جانب من التفات نمود وگفت : تو هشام نيستى ؟ گفتم : نه . گفت : آيا با أو همنشينى كرده‌اى ؟ گفتم : نه . گفت : از مردم كجائى ؟ گفتم : از أهل كوفه‌ام . گفت : البتة تو هشامى . پس برخاست ومرا در برگرفت ودر جاى خود نشانيد وحرف نزد تا من برخاستم . چون اين قصه را نقل كردم حضرت صادق عليه السّلام خنديد وفرمود : اى هشام ! اين را از كه آموخته بودى ؟ گفتم : اى فرزند رسول خدا ! چنين بر زبانم جارى شد . وبه روايت ديگر گفت : از شما اخذ كرده بودم اجزاى آن را وبا يكديگر تأليف كردم « 1 » . حضرت فرمود : بخدا سوگند كه اين مضمون در صحف إبراهيم وموسى عليهما السّلام نوشته شده است « 2 » . مؤلف گويد كه : انسان عالم صغير است ونمونهء عالم كبير چنانچه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرموده است : أَ تَحسَبُ انَّكَ جِرمٌ صَغِير * وَفِيكَ انطَوَى العالَمُ الاكبَرُ « 3 » يعنى : « آيا گمان مىكنى كه تو جسم كوچكى ودر تو منطوى وپنهان شده است عالم بزرگتر » چنانچه استخوانها در بدن بمنزلهء كوههايند در زمين ، وگوشت بمنزلهء خاك ، ورگهاى كوچك وبزرگ بمنزلهء نهرهاى كوچك وبزرگند ، وسر كه محلّ أكثر قوا ومشاعر است ومشرف است بر بدن بمنزلهء آسمانها است كه محلّ كواكب نيّر است واشعهء آنها بر زمين مىتابد ، وبخارات كه از معده متصاعد مىشود وبه دماغ مىرسد وسرد مىشود واز

--> ( 1 ) . كافى 1 / 169 . ( 2 ) . امالى شيخ صدوق 472 ؛ كمال الدين 207 ؛ علل الشرايع 193 ؛ احتجاج 2 / 283 . ( 3 ) . ديوان امام علي عليه السّلام 236 .