العلامة المجلسي
209
حياة القلوب ( فارسي )
وأطاعت خدا ورسول را امانت ناميده از جهت آنكه واجب است اداى آن ، ومراد آن است كه عظمت شأن اين أطاعت به مرتبهاى است كه اگر عرض كنند بر اين أجسام عظيمه وصاحب شعور باشند ابا خواهند كرد از حمل آن ، واز حمل آن خواهند ترسيد وانسان با اين ضعف بنيه وسستى قوّت حمل آن كرد ، لهذا ثوابش در دنيا وعقبى عظيم است ، بدرستى كه أو ظلمكننده بود بر نفس خود كه حقّ آن را چنانچه بايد رعايت كرد ، نكرد ، وجاهل ونادان بود به عاقبت آن ، وصف متعلق به نوع است به اعتبار أغلب افرادش . دوم آنكه : مراد به امانت ، أطاعت است ، أعم از آنكه طبيعي باشد يا اختياري ؛ ومراد به عرض ، استدعاى آن است ، أعم از آنكه از مختار طلب كنند يا ارادهء صدور آن نمايند از غير مختار ؛ ومراد به حمل ، خيانت در امانت است وامتناع از اداى آن چنانچه حامل امانت كسى را مىگويند كه خيانت كند در آن وبر ذمهاش باقي بماند ؛ پس مراد به ابا كردن ، اتيان اوست به آنچه ممكن باشد كه از أو بعمل آيد ؛ ومراد به ظلم وجهالت ، خيانت وتقصير است . سوم آنكه : صانع تعالى شأنه اين اجرام را خلق كرد ودر اينها فهمي وشعوري خلق نمود وگفت : من فريضهاى واجب گردانيدم وبهشتى خلق كردهام براي كسى كه مرا أطاعت كند ، وآتشى آفريدهام براي كسى كه مرا معصيت كند ؛ گفتند : ما مسخّريم براي آنچه ما را از براي آن خلق نمودهاى وتاب فريضة نداريم وثواب وعقابي نمىخواهيم . وچون آدم را خلق كرد مثل اين را بر أو عرض نمود وأو قبول كرد وظلمكننده بود بر نفس خود كه بر آن بار كرد چيزى كه دشوار بود بر أو ونادان بود به بدى عاقبت آن . چهارم آنكه : مراد به امانت ، عقل است يا تكليف ؛ ومراد به عرض بر ايشان ، رعايت استعداد وقابليت ايشان آن امر را ؛ ومراد به اباى ايشان ، اباى طبيعي است كه عبارت از عدم لياقت واستعداد است ؛ ومراد به حمل انسان ، قابليت داشتن آن است ؛ وظلوم وجهول بودن عبارت است از غلبهء قوّهء شهوانى وغضبى بر أو « 1 » .
--> ( 1 ) . تفسير بيضاوى 3 / 395 .