العلامة المجلسي
847
حياة القلوب ( فارسي )
رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم خوابيد ، ودر شب چهارم ماه از غار متوجه مدينه گرديد « 1 » ؛ ودر عرض راه معجزات بسيار از آن حضرت به ظهور رسيد چنانكه در أبواب معجزات گذشت . وكلينى به سند حسن از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از غار متوجه مدينه گرديد قريش ندا كردند كه : هر كه آن حضرت را بياورد صد شتر به أو بدهند ، وبه اين سبب سراقة بن مالك بن جعشم به طلب آن حضرت بيرون آمد ، وچون به آن حضرت رسيد حضرت گفت : خداوندا ! كفايت كن مرا از شرّ سراقة به هر نحو كه خواهى ، پس پاهاى أسب سراقة به زمين فرو رفت ، پاى خود را گردانيد واز أسب به زير آمد ودويد وگفت : يا محمد ! دانستم كه اين بلا به أسب من نرسيد مگر از جانب تو پس دعا كن كه خدا أسب مرا رها كند كه من به عمر خود سوگند مىخورم كه اگر از من خيرى به تو نرسد شرّى به تو نخواهد رسيد ، پس حضرت دعا كرد تا حق تعالى أسب أو را رها كرد ، باز به قصد آن حضرت روانه شد وباز أسب أو به زمين رفت ، تا آنكه سه مرتبه چنين شد كه أسب أو فرو مىرفت وآن جناب دعا مىكرد ورها مىشد وباز متوجه آن حضرت مىشد ، وچون در مرتبه سوم رها شد گفت : يا محمد ! اينك شتران من با غلام من بر سر راه توست اگر محتاج به باربردار يا شتر باشى بگير واينك تير مرا به نشانه بگير ومن برمىگردم ونمىگذارم كسى به طلب تو بيايد ، حضرت فرمود : مرا به مال تو احتياجى نيست « 2 » . قطب راوندى روايت كرده است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم چون هجرت نمود بسوى مدينه در راه به خيمهء امّ معبد رسيد وفرمود : آيا طعامي نزد تو هست كه ما را ضيافت نمائى ؟ گفت : چيزى حاضر ندارم ، حضرت به گوشهء خيمه نظر كرد ودر آنجا گوسفندى ديد كه از لاغرى وناتوانى آن را به صحرا نبردهاند فرمود : آيا رخصت مىدهى كه از اين گوسفند شير بدوشم ؟ گفت : شير ندارد واگر خواهى بدوش ، پس حضرت دست بر پشتش
--> ( 1 ) . مصباح المتهجد 732 . ( 2 ) . كافى 8 / 263 . ونيز رجوع شود به مسند أحمد بن حنبل 1 / 181 والوفا بأحوال المصطفى 242 .