العلامة المجلسي
845
حياة القلوب ( فارسي )
ومىخواست بيرون رود حضرت پاى اعجاز نماى خود را به جانب ديگر غار زد واز آنجا ديد كه درگاهى گشوده شد به جانب دريا وكشتى مهيّا نزديك در غار ايستاده بود وحضرت فرمود كه : الحال ساكن شو اگر ايشان از اين درگاه داخل شوند ما از اين درگاه بيرون مىرويم وبه كشتى سوار مىشويم ، پس به ناچار ساكت شد « 1 » . ودر بصائر الدرجات از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه : چون مشركان به طلب سيّد پيغمبران روانه شدند أمير مؤمنان از بيم آنكه آسيبى به آن حضرت رسانند بيرون آمد وبر كوه ثبير بالا رفت وحضرت رسول بر كوه حرا بود حضرت أو را ديد وگفت : يا علي ! چيست ؟ گفت : پدر ومادرم فداى تو باد ترسيدم كه كافران آسيبى به تو رسانند از پى تو آمدم ، حضرت فرمود كه : دست خود را به من ده ، پس كوه ثبير به قدرت ملك قدير واعجاز بشير نذير حركت كرد به جانب كوه حرا تا حضرت سيد أوصيا پا بر آن گذاشت وكوه ثبير به جاى خود برگشت « 2 » . وعياشى از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده است كه : حضرت خديجة پيش از هجرت به يك سال به عالم قدس ارتحال نمود وحضرت أبو طالب يك سال بعد از خديجة به رياض جنان انتقال فرمود ، وچون اين دو حامى دين مبين از نزد سيد مرسلين رفتند عرصهء مكة بر آن حضرت تنگ شد وبسيار اندوهناك گرديد واز جور قريش دلتنگ شد وحال خود را به حضرت جبرئيل شكايت كرد ، پس حق تعالى بسوى أو وحى فرستاد كه : اى محمد ! بيرون رو از اين شهر كه أهل آن ستمكارند وبسوى مدينه هجرت نما كه در مكة ياورى ندارى وبا مشركان جهاد كن ؛ پس در اين وقت حضرت به جانب مدينه هجرت نمود « 3 » . وشيخ طوسي وشيخ طبرسى به سندهاى معتبر روايت كردهاند كه : سه روز حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در غار بود وحضرت أمير المؤمنين عليه السّلام كارسازى سفر آن حضرت مىنمود و
--> ( 1 ) . خرايج 1 / 145 . ( 2 ) . بصائر الدرجات 407 . ( 3 ) . تفسير عياشى 1 / 257 .