العلامة المجلسي
88
حياة القلوب ( فارسي )
كردند . پس عبد المطّلب به وهب گفت : فردا بامداد ما وشما قوم خود را حاضر مىكنيم واين نكاح مقرون به فلاح را منعقد مىسازيم . پس چون صبح روز ديگر طالع شد حضرت عبد المطّلب أولاد أعمام كرام خود را حاضر گردانيد وجامههاى فاخر پوشانيد ؛ ووهب نيز خويشان خود را جمع كرد ، وچون مجلس شريف منعقد شد حضرت عبد المطّلب برخاست وخطبهاى در نهايت فصاحت وبلاغت ادا نمود وگفت : حمد مىكنم خدا را حمد شكركنندگان ، حمدى كه أو مستوجب است بر آنچه انعام كرده است بر ما وبخشيده است به ما وگردانيده است ما را همسايگان خانهء خود وساكنان حرم خود وانداخته است محبت ما را در دلهاى بندگان خود وما را شرافت داده است بر جميع امّتها وحفظ نموده است از جميع آفتها وبلاها ، وحمد مىكنم خدا را كه نكاح را بر ما حلال گردانيده وزنا را بر ما حرام گردانيده ؛ وبدانيد كه فرزند ما عبد اللّه دختر شما آمنه را خواستگارى مىنمايد به فلان صداق ، آيا راضى شديد ؟ وهب گفت : راضى شديم وقبول كرديم . عبد المطّلب گفت : اى قوم ! گواه باشيد . پس عبد المطّلب در مكة چهار روز وليمه كرد وجميع أهل مكة ونواحي مكة را دعوت نمود . وچون مدتي از مزاوجت ايشان گذشت ونزديك شد طلوع خورشيد نبوّت ، حق تعالى امر نمود جبرئيل را كه ندا كند در جنّة المأوى كه : تمام شد أسباب تقدير ظهور پيغمبر بشير نذير وسراج منير كه امر خواهد كرد به نيكيها ونهى خواهد كرد از بديها ، ومردم را به راه حق خواهد خواند ، واوست صاحب امانت وصيانت ورحمت من است بر عباد ، وظاهر خواهد شد نور أو در بلاد عالم ، هركه أو را دوست دارد بشارت يافته است به شرف وعطا وهركه أو را دشمن دارد براي اوست بدترين عذابها ، واوست كه پيش از خلقت آدم طينت پاكيزهء أو را بر شما عرض كردم ، ونام أو در آسمان احمد است ودر زمين محمّد است ودر بهشت أبو القاسم . پس ملائكة صدا به تسبيح وتهليل وتقديس وتكبير بلند كردند ودرهاى بهشت را گشودند ودرهاى جهنم را بستند ، وحوريان از غرفههاى بهشت مشرف شدند ، ومرغان