العلامة المجلسي
89
حياة القلوب ( فارسي )
بر درختان جنان به أنواع نغمات صدا به تسبيح خالق زمين وآسمان بلند كردند . وچون جبرئيل از بشارت أهل سماوات فارغ شد با هزار ملك به زمين فرود آمد وبه أطراف جهان نداى بشارت انعقاد نطفهء آن برگزيدهء خداوند رحمان درداد ، وأهل كوه قاف وخازنان سحاب وجبال وجميع مخلوقات زمين را از اين مژده مسرور گردانيد تا آنكه اين مژده را به أهل زمين هفتم رسانيد ، وهركه محبت أو اختيار كرد محلّ رحمت خدا گرديد وهركه عداوت أو گزيد از الطاف خدا محروم گرديد ، وشياطين را در زنجير كشيدند واز استراق سمع در آسمانها منع كردند وبه تيرهاى شهاب ايشان را از هر باب راندند . وچون پسين روز جمعه - كه عرفه بود - شد ، عبد اللّه با پدر وبرادران در بيابان عرفات مىگرديدند ودر آن وقت در آن بيابان آب نبود ، ناگاه نهرى از آب زلال صافي به نظر ايشان درآمد وايشان بسيار تشنه بودند وايشان بسيار متعجب گرديدند ، پس منادى ندا كرد كه : اى عبد اللّه ! از آب اين نهر بياشام ، چون تناول نمود از برف سردتر واز عسل شيرينتر واز مشك خوشبوتر بود ، وچون فارغ شد از آن نهر اثرى نديد ، پس عبد اللّه دانست كه آن نهر آسمانى براي انعقاد نطفهء آن برگزيدهء جناب يزدانى بر زمين ظاهر گرديده است ، پس بزودى به خيمه مراجعت نمود وآمنه را گفت كه : برخيز وغسل كن وجامههاى پاكيزه بپوش وخود را معطّر كن كه نزديك است كه مخزن آن نور ربّانى شوى . پس در آن وقت به سيّد رسل صلّى اللّه عليه وآله وسلّم حامله گرديد ونور از صلب عبد اللّه به رحم طاهر أو منتقل شد ؛ وآمنه گفت كه : چون عبد اللّه در آن هنگام با من مقاربت نمود نوري از أو ساطع گرديد كه آسمانها وزمين را روشن گردانيد . پس آن شعاع از جبين آمنه مانند عكس آفتاب در آينه نمايان ولامع گرديد « 1 » . وابن شهرآشوب روايت كرده است كه : زنى بود كه أو را فاطمة بنت مرّه مىگفتند وكتب أنبياء وعلماى گذشته را بسيار خوانده بود ، روزى حضرت عبد اللّه بر أو گذشت ، آن زن پرسيد : توئى كه پدرت صد شتر فداى تو كرد ؟
--> ( 1 ) . الأنوار 79 - 127 .