العلامة المجلسي

68

حياة القلوب ( فارسي )

دانست ، پس به نزد قريش آمد وفرمود : من چهار شب خواب ديدم در باب كندن زمزم وآن مايهء فخر وعزّت ماست ، بيائيد تا آن را حفر نمائيم ، ايشان قبول نكردند ، پس خود متوجه كندن آن شد ويك پسر داشت در آن وقت كه أو را حارث مىگفتند وأو را يارى مىكرد بر كندن زمزم ، چون كار بر أو دشوار شد به نزد كعبه آمد ودستها بسوى آسمان بلند كرد وبه درگاه حق تعالى تضرع نمود ونذر كرد كه اگر خدا ده پسر أو را روزى كند يكى از آنها را كه دوست‌تر دارد قرباني كند . پس چون بسيار كند ورسيد به جايى كه عمارت حضرت إسماعيل در چاه نمايان شد ودانست كه به آب رسيده است « اللّه أكبر » گفت ، پس قريش گفتند : « اللّه أكبر » ، وگفتند : اى پدر حارث ! اين فخر وكرامت ماست وما را در آن بهره‌اى هست وبر تو آن را مسلّم نخواهيم گذاشت . عبد المطّلب فرمود : شما مرا در حفر آن يارى نكرديد ، اين مخصوص من وفرزندان من است تا روز قيامت « 1 » . وبه سند معتبر از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام منقول است كه : چون عبد المطّلب زمزم را حفر نمود وبه قعر چاه رسيد از يك جانب چاه بوى بدى وزيد كه أو را ترسانيد وفرزندش حارث به آن سبب از چاه بيرون آمد وأو تنها ماند ، وثبات قدم نمود وديگر كند تا آنكه به چشمه‌اى رسيد كه از آن بوى مشك ساطع بود ، چون يك ذراع ديگر كند خواب أو را ربود ودر خواب ديد مرد بلند دست خوش‌روى خوش موى نيكو جامهء خوشبوئى به أو گفت : « بكن تا غنيمت يأبى واهتمام نما تا سالم بمانى ، وآنچه بيابى ذخيرة منما تا وارثان تو قسمت كنند بلكه خود صرف كن ، شمشيرها از غير توست وطلا از توست ، قدر تو از همهء عرب بزرگتر است ، پيغمبر عرب از تو بيرون خواهد آمد ، وولىّ اين امّت ووصىّ آن پيغمبر از تو بهم خواهد رسيد ، واز نسل تو خواهد بود أسباط ونجيبان وحكما ودانايان وبينايان وشمشيرها از ايشان خواهد بود ، وپيغمبرى آن پيغمبر در قرن بعد از تو

--> ( 1 ) كافى 4 / 219 .