العلامة المجلسي
69
حياة القلوب ( فارسي )
خواهد بود وخدا به أو زمين را به نور هدايت روشن گرداند وشياطين را از أقطار زمين بيرون كند وذليل گرداند ايشان را بعد از عزّت وهلاك گرداند ايشان را بعد از قوّت ، وبتها را ذليل وعابدان آنها را به قتل رساند هر جا كه باشند ، وبعد از أو باقي ماند ديگرى از نسل تو كه برادر ووزير أو باشد وسنّش از أو كمتر باشد ، أو بتها را در هم شكند ودر همهء أمور مطيع آن پيغمبر باشد ، وآن پيغمبر هيچ امرى را از أو مخفى ندارد وهر داهيهاى كه بر أو واقع شود با أو مشورت نمايد » . چون عبد المطّلب از خواب بيدار شد ودر امر اين خواب متحير ماند ، ناگاه در پهلوى خود سيزده شمشير ديد ، چون آنها را گرفت وخواست بيرون آيد با خود انديشه كرد كه : چگونه بيرون روم كه هنوز حفر را تمام نكردهام ؟ چون يك شبر ديگر كند شاخها وسر آهوى طلا پيدا شد وقتي كه بيرون آورد ديد بر آن نقش كردهاند : « لا اله الا اللّه ، محمد رسول اللّه ، علي وليّ اللّه ، فلان خليفة اللّه » ، ومعنى فقرهء آخر اين است كه حضرت صاحب الامر عليه السّلام خليفهء خداست . پس چون عبد المطّلب آب را بيرون آورد وآنها را برداشته خواست از چاه بالا رود شيطان را به صورت مار سياهى ديد كه پيش از أو از چاه بالا مىرود ، پس شمشير زد وأكثر دمش را انداخته وناپيدا شد ، حضرت قائم عليه السّلام أو را تمامكش خواهد نمود . پس عبد المطّلب خواست مخالفت از خواب كند وشمشيرها را بر در خانهء كعبه نصب نمايد ، پس چون به خواب رفت همان شخص را مجددا در خواب ديد كه به أو خطاب نمود : اى شيبة الحمد ! شكر كن پروردگار خود را زيرا كه بزودى تو را زبان زمين خواهد كرد ونام نيك تو را در عالم منتشر خواهد كرد وجميع قريش بعضي به خوف وبعضي به طمع پيروى تو خواهند نمود ، شمشيرها را در جاهاى خود قرار ده . عبد المطّلب چون از خواب بيدار شده با خود گفت : اگر آن كه در خواب مىبينم از جانب پروردگار من است ، امر امر اوست ، واگر شيطان است همان خواهد بود كه دم أو را قطع كردم . چون شب شد وباز به خواب رفت گروهى بسيار از مردان وأطفال ديد كه به نزد أو