العلامة المجلسي
67
حياة القلوب ( فارسي )
فصل پنجم در بيان حفر زمزم وقرباني كردن عبد اللّه وساير أحوال عبد المطّلب وأولاد آن حضرت است شيخ كلينى وغير أو روايت كردهاند كه : در كعبه دو غزال از طلا بود وپنج شمشير ، چون قبيلهء خزاعة غالب شدند بر قبيلهء جرهم وخواستند كه حرم را از ايشان بگيرند جرهم آن شمشيرها ودو آهوى طلا را در چاه زمزم افكندند وآن چاه را به سنگ وخاك انباشته كردند به نحوى كه اثرش ظاهر نبود كه ايشان آنها را بيرون نياورند ؛ وچون قصى جدّ عبد المطّلب بر خزاعة غالب شد ومكة را از ايشان گرفت موضع زمزم بر ايشان مشتبه ماند وندانستند تا زمان عبد المطّلب كه رياست مكهء معظمه به أو منتهى شد ، ودر پيش كعبه فرشى از براي أو مىگستردند كه براي ديگرى در آنجا فرشى نمىگستردند ، شبى نزد كعبه خوابيده بود در خواب ديد كه شخصي با أو گفت : « حفر نما بره را » چون بيدار شد ندانست كه « بره » چيست ؛ شب ديگر در همان موضع به خواب رفت وهمان شخص را در خواب ديد كه گفت : « حفر نما طيبه را » ؛ پس شب سوم به خواب أو آمد وگفت : « حفر نما مضنونه را » ؛ پس شب چهارم به خواب أو آمد وگفت : « حفر نما زمزم را كه هرگز آبش تمام نشود وبياشامند از آن حاجيان وبكن آن را در جايى كه كلاغ بال سفيدى نشيند نزد سوراخ موران » در برابر چاه زمزم سوراخى بود كه موران از آن بيرون مىآمدند وهر روز كلاغ بال سفيدى مىآمد وآن موران را برمىچيد . چون عبد المطّلب اين خواب را ديد تعبير خوابهاى خود را فهميد وموضع زمزم را