العلامة المجلسي

50

حياة القلوب ( فارسي )

من سپرده بود بسوى تو تسليم كردم پس أو را محافظت نما ، چون هنگام تزويج أو شود زنى كه مناسب أو باشد در عزّت ونجابت وشرف تحصيل كن . مطّلب گفت : اى كريمهء بزرگوار ! كرم كردى واحسان نمودى ، تا زنده‌ايم حقّ تو را فراموش نخواهيم كرد . پس مطّلب شيبه را رديف خود سوار نموده بسوى مكة متوجه شدند ؛ چون آفتاب جمال شيبه از درهاى مكة طالع شد پرتو نورش بر كوههاى مكة وكعبه تأبيد وآن روشنى موجب حيرت أهل مكة گرديد واز خانه‌ها بيرون شتافتند ، چون مطّلب را ديدند پرسيدند : اين كيست كه با خود آورده‌اى ؟ براي مصلحت گفت : بندهء من است ، پس به اين سبب شيبه را « عبد المطّلب » ناميدند ، أو را به خانه آورد ومدتي امر أو را مخفى داشت ومردم از نور أو تعجب مىنمودند ونمىدانستند كه جدّ حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم خواهد بود ، پس امر أو در ميان قريش عظيم شد ودر هر امر از أو بركت مىيافتند ودر هر مصيبت وبليّه به أو پناه مىبردند ودر هر قحط وشدت متوسل به نور حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مىشدند وحق تعالى دفع آن شدائد از آنها مىنمود ومعجزات باهرات از آن نور ظاهر مىگرديد « 1 » .

--> ( 1 ) الأنوار 4 - 62 ، وروايت در آنجا با تفصيل واختلاف ذكر شده است .