العلامة المجلسي
306
حياة القلوب ( فارسي )
ودر حديث موثق از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شبى نزد عايشه بود وعبادت بسيار مىكرد ، عايشه گفت : چرا اين قدر خود را تعب مىفرمائى وحال آنكه حق تعالى گناه گذشته وآيندهء تو را بخشيده است ؟ فرمود كه : اى عايشه ! آيا بندهء شكر كنندهء خدا نباشم . پس امام محمد باقر عليه السّلام فرمود كه : آن جناب بر سر انگشتان پاها مىايستاد ونماز مىكرد ، پس حق تعالى فرستاد كه طه . ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى « 1 » . « 2 » ودر حديث موثق ديگر از امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در سفري بر ناقهاى سوار بود ، ناگاه به زير آمد وپنج سجده بجا آورد ، چون سوار شد صحابه گفتند : يا رسول اللّه ! كارى كردى كه پيشتر نمىكردى ! فرمود : بلى ، جبرئيل مرا استقبال كرد وپنج بشارت داد ، من براي هر بشارتى سجدهء شكري ادا كردم « 3 » . ودر حديث معتبر ديگر از آن حضرت منقول است كه فرمود : خلق نيكو خوشايند است ، روزى حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در مسجد نشسته بود ناگاه كنيز شخصي از أنصار آمد وكنار جامهء آن حضرت را گرفت ، حضرت گمان كرد كه با أو كارى دارد ، برخاست پس أو حرفى نگفت وحضرت نشست ، پس بار ديگر دست به كنار جامهء آن حضرت دراز كرد وآن جناب برخاست وباز أو ساكت شد وحضرت نشست ، چون سه مرتبه چنين كرد ومرتبهء چهارم كه آن جناب برخاست ، تارى از كنار رداى مبارك آن حضرت جدا كرد ، صحابه آن كنيز را عتاب كردند كه : چهكار داشتى آن قدر آن جناب را تعب دادى كه چهار مرتبه از براي تو از جا برخاست ؟ گفت : ما بيمارى در خانهء خود داشتيم وأهل خانهء ما مرا فرستادند كه تارى از جامهء آن بزرگوار بگيرم براي شفا ، وهر مرتبه كه خواستم بگيرم آن بزرگوار برمىخاست من شرم
--> ( 1 ) . سورهء طه : 1 و 2 . ( 2 ) . كافى 2 / 95 . ( 3 ) . كافى 2 / 98 ؛ مكارم الأخلاق 265 ؛ وسائل الشيعة 7 / 18 .