العلامة المجلسي
307
حياة القلوب ( فارسي )
مىكردم كه از أو سؤال كنم ، تا آنكه در آخر خود جدا كردم « 1 » . ودر حديث موثق از امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : چون زن يهودية گوسفند را براي آن جناب به زهر آلوده كرده به نزد آن حضرت آورد كه تناول نمايد وگوسفند به سخن آمد وگفت : يا رسول اللّه ! مخور كه مرا مسموم كردهاند ؛ حضرت آن زن را طلبيد وفرمود كه : چرا چنين كردى ؟ گفت : گفتم كه اگر پيغمبر است زهر به أو ضرر نمىرساند واگر پيغمبر نيست مردم را از أو به راحت مىافكنم . حضرت أو را عفو كرد وآسيبى به أو نرسانيد « 2 » . ودر روايت معتبر از امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم روزى به نزد عايشه آمد ديد كه پارهء نان خشكى بر زمين افتاده است ونزديك بود كه پا بر آن گذارد ، پس برداشت وتناول نمود وفرمود كه : اى حميرا ! گرامىدار نعمتهاى خدا را بر خود ، كه چون نعمت از كسى گريخت ديگر برنمىگردد « 3 » . ودر حديث حسن از آن حضرت منقول است كه : شب جمعه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در مسجد قبا ارادهء افطار نمود وفرمود كه : آيا آشاميدنى هست كه به آن افطار نمايم ؟ أوس بن خولى انصارى كاسهء شيرى آورد كه عسل در آن ريخته بود ، چون بر دهان گذاشت وطعم آن را يافت ، از دهان برداشت وفرمود كه : اين دو آشاميدنى است كه از يكى به ديگرى اكتفا مىتوان نمود ، من نمىخورم هر دو را وحرام نمىكنم بر مردم خوردن آن را ، وليكن فروتنى مىكنم براي خدا ، وهركه فروتنى كند براي حق تعالى خدا أو را بلند مىگرداند ، وهركه تكبر كند خدا أو را پست مىگرداند ، وهركه در معيشت خود ميانهرو باشد خدا أو را روزى مىدهد ، وهركه اسراف نمايد خدا أو را محروم مىگرداند ، وهر كه مرگ را بسيار ياد كند خدا أو را دوست مىدارد « 4 » .
--> ( 1 ) . كافى 2 / 102 . ( 2 ) . كافى 2 / 108 ؛ وسائل الشيعة 12 / 170 . ( 3 ) . محاسن 2 / 230 ؛ كافى 6 / 300 ؛ وسائل الشيعة 24 / 382 . ( 4 ) . كتاب الزهد 55 ؛ كافى 2 / 122 ؛ وسائل الشيعة 15 / 277 ؛ مستدرك الوسائل 11 / 303 .