العلامة المجلسي

30

حياة القلوب ( فارسي )

سدرة المنتهى ساكن گردانيد ، پس نور آن حضرت را از آسمان به آسمان منتقل نمود تا به آسمان أول رسانيد ، پس در آسمان أول ماند تا حق تعالى اراده نمود كه حضرت آدم را خلق كند ، پس امر فرمود جبرئيل را تا نازل شود بسوى زمين وقبضه‌اى از خاك براي بدن آدم فراگيرد ، شيطان لعين سبقت گرفت بسوى زمين وبه زمين گفت : خدا مىخواهد از تو خلقي بيافريند وأو را به آتش عذاب كند ، وچون ملائكة بيايند بگو پناه مىبرم به خدا از آنكه از من چيزى بگيريد كه آتش را در آن بهره‌اى باشد . چون جبرئيل بيامد وزمين استعاذه كرد ، جبرئيل برگشت وگفت : پروردگارا ! زمين پناه گرفت به تو از من ، پس آن را رحم كردم ؛ وهمچنين ميكائيل وإسرافيل هر يك آمدند وبرگشتند ، حق تعالى عزرائيل را فرستاد ، چون زمين به خدا پناه برد عزرائيل گفت : من نيز پناه مىبرم به خدا از آنكه فرمان أو نبرم ؛ پس قبضه‌اى از بالا وپائين وتمام روى زمين از سفيد وسياه وسرخ ونرم ودرشت زمين گرفت ، وبه اين سبب اخلاق ورنگهاى فرزندان آدم مختلف شد . پس حق تعالى وحى نمود كه : چرا تو آن را رحم نكردى چنانكه آنها رحم كردند ؟ گفت : فرمانبردارى تو بهتر بود از رحم كردن بر آن . پس حق تعالى وحى نمود كه : مىخواهم از اين خاك خلقي بيافرينم كه پيغمبران وشايستگان واشقيا وبدكاران در ميانشان باشند وتو را قبض كنندهء أرواح همه گردانيدم ؛ وامر كرد جبرئيل را كه بياورد آن قبضهء سفيد نوراني را كه طينت مقدس پيغمبر آخر الزمان وأصل همهء مخلوقات بود ، پس جبرئيل با ملائكهء كرّوبيان وملائكهء صافان ومسبّحان بيامدند به نزد موضع ضريح مقدس آن حضرت وآن قبضه را گرفتند وبه آب تسنيم وآب تعظيم وآب تكريم وآب تكوين وآب رحمت وآب خوشنودى وآب عفو خمير كردند ، پس سر آن حضرت را از هدايت وسينه‌اش را از شفقت ودستهايش را از سخاوت ودلش را از صبر ويقين وفرجش را از عفت وپاهايش را از شرف ونفسهايش را از بوى خوش آفريد ، پس مخلوط نمود آن طينت را با طينت آدم ، چون جسد آدم تمام شد به ملائكة وحى فرمود : من بشرى مىآفرينم از گل وچون أو را درست كنم وروح در أو بدمم همه به