العلامة المجلسي
296
حياة القلوب ( فارسي )
پوستى بود كه از ليف خرما پر كرده بودند ، شبى فراش آن حضرت را دوته كردند كه استراحت أو بيشتر باشد ، چون صبح شد فرمود كه : به سبب استراحت فراش دير به نماز برخاستم ديگر فراش مرا دوته نكنيد « 1 » . وبه سند حسن از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه : شبى حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در خانهء امّ سلمه بود ، پس در ميان شب امّ سلمه آن حضرت را در رختخواب نيافت ، برخاست وآن حضرت را در أطراف خانه طلب مىكرد تا آنكه ديد كه آن حضرت در كنار خانه ايستاده ودست به دعا برداشته است ومىگريد ومىگويد كه : خداوندا ! از من سلب مكن چيزهاى شايستهاى كه به من دادهاى ، ودشمن وحسودى را بر من شاد مگردان ، خداوندا ! مرا بر مگردان هرگز بسوى بدى چند كه مرا از آن نجات دادهاى ومرا به خود مگذار يك چشم زدن هرگز . پس امّ سلمه گريان شد وبرگشت ، چون حضرت صداى گريهء أو را شنيد فرمود كه : اى امّ سلمه ! سبب گريهء تو چيست ؟ گفت : يا رسول اللّه ! چون گريه نكنم - پدر ومادرم فداى تو باد - وحال آنكه تو با آن درجه ومنزلتي كه نزد خدا دارى وگناه گذشته وآيندهء تو را آمرزيده است چنين مىگوئى ومىگريى ؟ فرمود : اى امّ سلمه ! چون أيمن شوم كه حق تعالى حضرت يونس را به قدر يك چشم زدن به خود گذاشت واز أو صادر شد آنچه صادر شد « 2 » ؟ ! وبه سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : سائلى به نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد وچيزى طلب كرد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : آيا كسى هست كه به ما قرضى بدهد ؟ پس شخصي از أنصار برخاست وگفت : نزد من هست . رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : چهار وسق خرما به اين سائل بده .
--> ( 1 ) . امالى شيخ صدوق 376 . ( 2 ) . تفسير قمى 2 / 75 .