العلامة المجلسي

297

حياة القلوب ( فارسي )

چون خرما را به سائل داد ومدتي گذشت ، به خدمت آن حضرت آمد وطلب قرض خود نمود ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : ان شاء اللّه بهم رسد بدهيم . پس بار ديگر آمد وچنين جواب شنيد . در مرتبهء سوم گفت كه : بسيار گفتى يا رسول اللّه « ان شاء اللّه بهم رسد بدهيم » . رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در برابر سخن ناملايم أو تبسّم فرمود وگفت : آيا كسى قرض دارد به ما بدهد ؟ پس شخصي برخاست وگفت : من دارم . فرمود : چه مقدار دارى ؟ گفت : هرچه خواهى . فرمود كه : هشت وسق خرما به اين مرد بده . آن انصارى گفت : يا رسول اللّه ! من چهار وسق داده بودم . فرمود كه : چهار ديگر را ما به تو بخشيديم « 1 » . ودر حديث معتبر ديگر فرمود كه : چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از دنيا رفت نگذاشت درهم ودينارى ونه غلامي وكنيزى ونه گوسفندى ونه شترى بغير از شتر سواري خود ، وچون به رحمت الهى واصل شد زرهش در گرو بود نزد يهودي از يهودان مدينه براي بيست صاع جو كه براي نفقهء عيال خود از أو به قرض گرفته بود « 2 » . وفرمود كه : در زمان رسول خدا فقرا در مسجد مىخوابيدند ، شبى با ايشان افطار كرد نزد منبر خود در ديگ سنگى وسى نفر از آن خوردند وسير شدند وبقيهء آن را براي زنان خود بردند كه همه سير شدند « 3 » . ودر حديث موثق از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : در هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم پير وگران شده بود ، ايستاده نماز نافله مىكرد ويك پاى خود را براي زيادتى

--> ( 1 ) . قرب الإسناد 90 ؛ وسائل الشيعة 9 / 435 . ( 2 ) . قرب الإسناد 91 . ( 3 ) . قرب الإسناد 148 .