العلامة المجلسي

282

حياة القلوب ( فارسي )

أحوال مردم غافل نمىشد مبادا كه غافل شوند وبسوى باطل ميل كنند ، ودر حق كوتاهى نمىكرد واز آن نمىگذشت ، ونيكان خلق را نزديك خود جا مىداد ، وأفضل خلق نزد أو كسى بود كه خير خواهى أو براي مسلمانان بيشتر باشد ، وبزرگترين مردم نزد أو كسى بود كه مواسات ومعاونت واحسان ويارى به مردم بيشتر كند . وآداب مجلس آن حضرت چنين بود كه در مجلسي نمىنشست وبرنمىخاست مگر با ياد خدا ، ودر مجلس جاى مخصوص براي خود قرار نمىداد ونهى مىفرمود از اين ، وچون داخل مجلس مىشد در آخر مجلس كه خالى بود مىنشست ومردم را به اين امر مىفرمود ، وبه هر يك از أهل مجلس خود بهره‌اى از اكرام ونظر والتفات مىرسانيد ، وچنان معاشرت مىفرمود كه هر كس را گمان آن بود كه گرامىترين خلق است نزد أو ، وبا هركه مىنشست تا أو ارادهء برخاستن نمىكرد برنمىخاست ، وهركه از أو حاجتي مىطلبيد اگر مقدور بود روا مىكرد والّا به سخن نيكى ووعدهء جميلى أو را راضى مىكرد . وخلق عميمش همهء خلق را فرا گرفته بود وهمه كس نزد أو در حق مساوى بودند ، مجلس شريفش مجلس بردبارى وحيا وراستى وامانت بود ، صداها در آن بلند نمىشد وبدى كسى در آن گفته نمىشد وبدى از آن مجلس مذكور نمىشد ، واگر از كسى خطائى صادر مىشد نقل نمىكردند وهمه با يكديگر در مقام عدالت وانصاف واحسان بودند ويكديگر را به تقوى وپرهيزكارى وصيّت مىكردند وبا يكديگر در مقام تواضع وشكستگى بودند ، پيران را توقير مىكردند وبر خردسالان رحم مىكردند وصاحب حاجت را بر خود اختيار مىكردند وغريبان را رعايت مىكردند . وسيرت آن حضرت با أهل مجلس چنان بود كه پيوسته گشاده‌رو ونرم‌خو بود وكسى از همنشينى أو متضرّر نمىشد ، ودرشت‌خو ودرشت‌گو نبود وصدا بلند نمىكرد وفحش نمىگفت وعيب مردم نمىگفت وبسيار مدح مردم نمىكرد ، اگر چيزى واقع مىشد كه مرضىّ طبع مستقيمش نبود تغافل مىفرمود ، وكسى از أو نااميد نبود واميد كسى از أو قطع نمىشد ، وبا كسى مجادله نمىكرد ، وبسيار سخن نمىگفت ، وچيزى كه فايده نداشت متعرض آن نمىشد ، وكسى را مذمّت نمىكرد ، واحدى را سرزنش نمىكرد ، وعيبها