العلامة المجلسي
280
حياة القلوب ( فارسي )
بود وذراع ودوشهايش مو داشت ، بندهاى دستهايش دراز بود ، كف مباركش گشاده بود ، دستها وپاهايش قوى بود واين صفت در مردان پسنديده است وعلامات قوّت وشجاعت است ، انگشتانش كشيده وبلند بود ، ساعدها وساقش صاف وكشيده بود ، كف پاهايش هموار نبود بلكه ميانهايش از زمين دور بود ، وپشت پاهايش بسيار صاف ونرم بود به حدّى كه اگر قطرهء آبى بر آنها ريخته مىشد بند نمىشد ، وچون راه مىرفت قدمها را به روش متكبران بر زمين نمىكشيد بلكه از زمين مىكند ومىگذاشت ، وسر را به زير مىافكند به روش كسى كه از بلندى به نشيب آيد ، وگردن را به روش متجبران نمىكشيد ، وگامها را دور مىگذاشت امّا به تأنّى ووقار مىرفت . وچون به جانب خود ملتفت مىشد كه با كسى سخن گويد ، به روش أرباب دولت به گوشهء چشم نظر نمىكرد بلكه با تمام بدن مىگشت وسخن مىگفت ، ودر أكثر أحوال ديدهاش به زير بود ، ونظرش بسوى زمين زيادة بود از نظر بسوى آسمان ، ودر نظر كردن چشم نمىگشود وبه گوشهء چشم نظر نمىنمود . وهركه را مىديد مبادرت به سلام مىنمود ، واندوهش پيوسته بود وفكرتش دائم بود ، وهرگز از فكرى وشغلى خالى نبود ، بدون احتياج سخن نمىفرمود ودهان را به سخن نمىگشود ، وجلى وواضح مىفرمود وكلمات جامعهاى مىگفت كه لفظش اندك ومعنيش بسيار بود . وظاهر كنندهء حق بود ، وزيادتى در كلامش نبود ، واز افادهء مقصود قاصر نبود ، وخويش نرم بود ودرشتى وغلظت در خلق كريمش نبود ، وكسى را حقير نمىشمرد واندك نعمتي را عظيم مىدانست ، وهيچ نعمتي را مذمّت نمىفرمود امّا خوردنى وآشاميدنى را مدح هم نمىنمود ، واز براي فوت أمور دنيا به غضب نمىآمد ، وچون حقّى به أو مىرسيد كه ضايع مىشد چنان در خشم مىآمد از براي خدا كه كسى أو را نمىشناخت ، وهيچ كسى در برابر غضب أو نمىايستاد تا آنكه انتقام از براي حق مىكشيد وحق را جارى مىگردانيد . وچون اشاره مىنمود ، به دست اشاره مىفرمود نه به چشم وابرو ، ودر مقام تعجب