العلامة المجلسي

253

حياة القلوب ( فارسي )

قريش از جانب خويلد وكيل شد در تزويج خديجة وهمه را دعوت نمود كه : فردا صبح در منزل خديجة حاضر شويد كه من به وكالت برادر خود خديجة را به محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم عقد خواهم بست ؛ وهمهء قريش را به وكالت خود گواه گرفت وخوش‌حال به خانهء خديجة برگشت وأو را بشارت داد ، وخديجة خلعت فاخرى به أو عطا كرد كه به پانصد اشرفى خريده بود . ورقه گفت : مرا به اين امتعهء دنيا رغبتي نيست ومرا در اين امر كه سعى در آن مىنمايم غرضى به غير از شفاعت محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نيست ، وگفت : خانهء خود را مزيّن گردان وأسباب وليمهء فردا را مهيّا كن كه أكابر قريش حاضر خواهند شد . پس خديجة حكم فرمود غلامان وكنيزان خود را كه فروش ووسايد وآنچه از أسباب زينت داشت بيرون آوردند وخانه را به هر زينتى آراستند وحيوانات بسيار كشتند وأنواع حلواها وميوه‌ها وساير اطعمهء لذيذه ترتيب دادند ، وورقه بيرون آمد وبه منزل أبو طالب رفت ومساعي خود را به خدمت سيد البشر عرض كرد وحضرت أو را نويد شفاعتها وكرامتها داد وأبو طالب مشغول تهيهء زفاف شد . وروايت كرده‌اند كه : در آن وقت عرش وكرسي به اهتزاز آمدند ، وملائكة به سجدهء شكر الهى قيام نمودند ، وحق تعالى جبرئيل را امر كرد كه علم حمد را بر بأم كعبه نصب كند ، وكوههاى مكة از مفاخرت سر بر فلك رفعت كشيدند وزبان به تسبيح حق تعالى گشودند ، وزمين از فرح بر خود باليد ، ومكة از شرف از عرش أعظم برتر گرديد . چون صبح شد أكابر عرب وصناديد قريش مانند ستارگان در بيت الشرف خديجة مجتمع گرديدند وخديجة كرسيهاى بسيار براي ايشان مرتّب كرده بود وكرسي بزرگى در صدر مجلس گذاشته بود كه از همهء كرسيها ممتاز بود ، چون أبو جهل لعين داخل شد از غايت جهل وتكبر متوجه آن كرسي شد كه بر آن قرار گيرد ، پس ميسره بانگ زد بر أو كه : جاى خود را بشناس وپا از اندازهء خود بيرون منه ودر كرسيهاى ديگر قرار گير كه آن مكان تو نيست ؛ ودر اين اثنا صداها بلند شد وأهل مجلس همه برجستند وبه استقبال شتافتند ديدند كه عباس وحمزه وأبو طالب مىخرامند وحمزه شمشير خود را برهنه كرده