العلامة المجلسي

254

حياة القلوب ( فارسي )

است ومىگويد : اى أهل مكة ! دست از شيمهء أدب برمداريد وبه استقبال سيد عجم وعرب بشتابيد كه آمد بسوى شما محمد مختار حبيب خداوند جبار ومتوجّ به تاج أنوار وصاحب مهابت ووقار ، ناگاه ديدند كه سيد بشر مانند خورشيد أنور نمودار شد وعمامهء سياهى بر سر بسته ونور جبين ازهرش ساطع گرديده وپيراهن عبد المطّلب را در بر كرده وبرد الياس نبي را بر دوش افكنده ونعلين عبد المطّلب را بر پا بسته وعصاي إبراهيم خليل را در دست گرفته وانگشترى از عقيق سرخ در انگشت مبارك كرده واز دور وكنارش أفواج تماشاچيان حيران حسن وجمال أو گرديده بودند ، وأعمام كرام وساير عشاير ذوى الاحترام آن فخر كعبه ومقام را در ميان گرفته مىآيند . پس همهء أكابر واشراف به استقبال آن غرهء ناصيهء عبد مناف دويدند ، وچون داخل مجلس شدند آن زينت‌بخش عرش را بر كرسي أعظم نشانيدند وساير بني هاشم در أطراف أو قرار گرفتند ، وچون حمزه رضى اللّه عنه ديد كه أبو جهل لعين از جاى خود حركت نكرد ، آن شير بيشهء شجاعت بسوى آن معدن حسد وعداوت دويد وكمر أو را به قدرت گرفت وگفت : برخيز كه هرگز سالم نباشى از نوائب ونجات نيابى از مصايب ، پس آن لعين دست به قبضهء شمشير كين زد وحمزه مبادرت نمود ودست پليدش را گرفته چنان فشرد كه خون از بن ناخنهايش روان شد ، أكابر قريش از حمزه التماس كردند كه دست از أو برداشت وبه جاى خود برگشت . پس أبو طالب خطبه‌اى در نهايت بلاغت أنشأ فرمود وبا ورقه خديجة را به آن حضرت عقد نمود ، وبعد از شش ماه زفاف آن شريفهء اشراف وآن درّ صدف عبد مناف منعقد گرديد ، وخديجة جميع أموال وغلامان وكنيزان خود را به آن حضرت بخشيد . وچون به رسالت مبعوث گرديد أول كسى كه از زنان به آن حضرت ايمان آورد خديجة بود ، وتا خديجة در حيات بود آن حضرت به هيچ زن ديگر رغبت نفرمود . ودر حسن صورت وجمال وطراوت وحسن خصال خديجة در مكة نظير خود نداشت « 1 » . وبه اينجا منتهى

--> ( 1 ) . الأنوار 242 - 338 با اندكى تفاوت .